میروم تا دل من با تو به آخر برود

میروم تا دل من با تو به آخر برود
تن من در تن تو جوش کند، سر برود

به خدا عشق همین است که تا سر برسی
یک نفر زنگ دلت را بزند ، در برود!

مثل پائیز پر از بغضم و باران،وقتی
شب یلدای من از بستر آذر برود

جرم من گفتن شعر است و خودت میدانی
داد این قافیه باید که به محشر برود

من تو را در غزلم باز نمایش دادم
تا جهان سوی دو خط شعر مصور برود!
دیدگاه ها (۳)

میروم تا دل من با تو به آخر برودتن من در تن تو جوش کند، سر ب...

میروم تا دل من با تو به آخر برودتن من در تن تو جوش کند، سر ب...

میـــــروم تا دل من با تــو به آخــــــــــر برودتن مــــــن...

کاش عشقم به‌ دلت رخنه‌ کند جا بشودگره‌یِ چشمِ تو با دست دلم ...

کاش عشقم به‌دلت رخنه‌کند جا بشودگره‌یِ چشمِ تو  با دست دلم و...

از بوی تو، از چشم هایت، از تنت رفتماز چشم های خیس بر پیراهنت...

همچون نسیم بر تن و جانم وزید و رفتما را چو گل دمی به سوی خود...

چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن راتا قله به سر رفتن از کـــوه ...

...تویی آن شعبده و چشم تو مینای من استدر خودم گیرم و لب‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط