الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی
هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی

نمیدانم چه می خواهی،چه می جویی،چه می گویی؟
که گه بر دیده بنشینی گهی از دیده بگریزی

تو آن گویای خاموشی،که شرح حال دل گویی
تو آن درّ گرانقدری که از دریای دل خیزی

گهی از شوق می رقصی،گهی از درد می غلتی
به آن حالت فریبایی به این صورت غم انگیزی

به جرم خنده ی دوشین در اندوهم چه بنشانی
نه آیین وفا باشد که با درمانده بستیزی

کنون کز گلشن چشمم گل اندوه میروید
چه جای شکوه دیگر از نسیم سرد پاییزی
دیدگاه ها (۶)

"شب بخیرغارتگر شب های بی مهتاب من"منتی بر دل گذارامشب بیا در...

ﺗﺎ ﺗﻮﺍﻧﻰ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺎﻫﻤﻪ ﻛﺲ ﻳﺎﺭﻣﺸﻮ ! ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﺭ ﻣﻜﻦ ﻟﻮﺗﻰ ﺑﺎﺯﺍ...

بازم یه تولد دیگه داداش فواد تولدت مبارک ازخدا بهترین ها رو ...

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش؛ خوشا ایثارخوشا پیدا شدن در عشق ...

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزیهزاران عقده بگشایی اگر ...

*** ای شعر ***چه زیبا و فرح انگیزی , ای شعر .یقین استادِ...

شعر سبب بزرگی و نامدارشدن شاعرانبیشماری شد , ولی کسی در مدح ...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

عشق زیبای دلینا تا ابد :)!

ولی ترکیب این دوتارو هم دوسداشتم :)!

ولی این فیلم . . ;)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط