شب ازدواجشه ای دل عزاداری کن*من دارم می ترکم خدا خودت کار

شب ازدواجشه ای دل عزاداری کن*من دارم می ترکم خدا خودت کاری کن *که جلوچشم همه نگیره بوسه از لبش*فکر آبروی من باش آبرو داری کن*یادم نمیره ای خدا تموم حرفاش *دست یکی دیگه رو گذاشت تو دستاش *چشمای اونم مثل من از گریه خیسه *اماخودم خوب میدونم از شوقه اشکاش*چی فکر می کردم و چی شد چه ساده بودم*یه عاشق دل داده بودم*خیال می کردم که هنوز برام میمیری *نمی دونستم از چشات افتاده بودم*
دیدگاه ها (۱)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

روباه کوچولوی من پارت پنج 😭꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق دازا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

ماه من .... پارت : ۳

مهمونی پارت ۵۶

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : thirteenبه سرعت برق باد می‌دویدم...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت اول: سایه‌ی یک کابوسیک سال پیش…اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط