حکایت باران بی امان است

حکایت بارانِ بی امان است
این گونه که من
دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱)

چطوری باور کنمتویِ این شهر به این بزرگی جایی برایِ من کنار #...

باران که می‌‌زنَد،شهر عجیب‌تر، نبودنت را، بر سرَم میکوبد.......

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ...

در دردناکترین نقطه‌یِدوست داشتنت ایستاده ام،اینجا که دلتنگی‌...

عشقم ننه

مثل بوی باران دوستت دارم ؛

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط