ame: My many years of lov

ame: My many years of lov
Part:②③

ویو میونگ
رفتم داخل اتاقم لباسمو درآوردم هون جور لخت رفتم جلوی آیینه نشستم و آرایشمو پاک کردم رفتم حموم در آومدم مو هامو خشک کردم شونه کردم بستم رفتم یه لباس راحتی پوشیدم که دیدم رابام زنگ زد جواب دادم

تماس
☆سلام بابایی
=سلام دخترم
☆چیزی شده
=رفته بودی شرکت کانسو
☆آره کارم نشد رئسمون خیلی بد اخلاق بود بعد شرایت کاریش بد بود
=هوم پس اینطور... میخوای شرکت خودتو باز کنی؟
☆میشه وقتی اومدید باهم درموردش حرف بزنیم!؟
=باشه درک میکنم دخترم.. آ کاری برام پیش اومده من برم
☆باشه مواظب خودت باش

پایان تماس

ویو میونگ
گشنم بود رفتم پایین یک ندل خوردم رفتم اتاقم فردا بابا اینا قرار بود بیان و من تصمیم رو باید تا فردا میگرفتم در اتاقم رو بستم لامپ اتاقو خاموش کردم و چراغ مطالعه رو روشن کردم روی صندلی میز مطالعم نشستم و فکر کردم چیزی به ذهنم خورد و شروع به طراحی شرکت کردم بیرونیش و داخلیش تا وقتی کشیدمش ساعت ⁸شب شد البته از ³ ساعت پیش شروع به کار کردم تا الان تصمیم گرفتم شرکت لواز آرایشی بزنم
خیته شده بودم رفتم خوابیدم به هر حال فردا ساعت⁵صبح برم فورود گاه برای رفتن به دیدن بابام... اینا


شرط⁴⁰لایک
شرط²⁰کامنت
دیدگاه ها (۲۳)

👆🏻قلب بالا رو آبی میکنی🌊

👆🏻قلب بالا رو آبی میکنی🌊

ame: My many years of lovPart:②②×اوهوم(لبخند) ☆خیلی خوبه بیا...

ame: My many years of lovPart:②①آجوما: خانم برفایید بخورید خ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏ویو لونا10:09از خواب بیدار شدم و ر...

پارت اول تنها شرور ویو ا.ت تو خواب نازم بودم که یک صدایی تو ...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لوناوقتی اون حرفو زد یجوری شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط