سر چهارراه منتظر کسی بودم که یه ماشین کنارم ترمز کرد و شی

سر چهارراه منتظر کسی بودم که یه ماشین کنارم ترمز کرد و شیشه رو داد پایین و پرسید: «آقا ولیعصر از اینجا خیلی راهه؟»
رفتم نزدیک تر گفتم:«با کی داری میری؟»
گفت:«یعنی چی؟ گرفتی مارو؟ چه فرقی میکنه؟» گفتم:«ببین من از همینجا تا خود ولیعصر با نسرین میرم سه چار دیقه راهه، همینو با دوستام برم بیشتر طول میکشه ولی بازم خوبه، خیلی دور نیست، میرسیم زود.
تنها ولی اگه داری میری آره، خیلی راهه.
تو هم که انگار تنهایی؟! اگه واجبه و باید بری که هیچی، برو.
ولی اگه واجب نیست، دور بزن. برو اول دنبال اونیکه هر جاده ای، هر مقصدی، هر جایی که بخوای بری، با اون برات نزدیک تر میشه.»
دیدگاه ها (۱)

رنگ روزهاتون فیروزه ای.. مثل تسبیح مادربزرگ که دورانگشتای دس...

✍همین الانهمین لحظههمین دقیقه وثانیههر کجا که هستی خدا رو شک...

طوری برای این دنیابرنامه ریزی کن که گوئی تا ابد زند‌ه ای،اما...

زندگےقبل از هرچيز زندگےست.گل مےخواهدموسيقے مےخواهدزيبایے مےخ...

از زبان ا/تحال آقای جئون بد شد وای من خیلی ترسیدم با کمک تهی...

پارت هدیهپارت چهارم خدایی این کی بود؟اصلا ولش رفتم تو مامانم...

از زبان ا/ترفتم پیششون گفتم : ای وای چیشده جیهو گفت : برو کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط