وقتتون رو نمیگیرم...
وقتتون رو نمیگیرم...
نام:آواز شیطان
پارت:6
*در هتل*
وگی:خب برو دیگه چرا مثل بز منو نگا میکنی؟
الستور:میگم وگی...
وگی:باز چه مرگته؟
الستور:استرس دارم...
راوی:وگی با خونسردی
وگی:طبیعیه خب برو دیگههه💢💢
راوی:صبر وگی لب ریز شد و با تمام قدرت الستورو با سمت چارلی کشید ولی چارلی اصلا حواسش نبود که الستور داره میاد سمتش؛وگی به محض اینکه الستور تا جای لازم نزدیک چارلی بود رفت عقب و علامت👌و👍رو نشون داد به معنیه عالی بودن وضعیت😅ولی از نظر الستور اصلا همچین چیزی نبود😂😂
چارلی که تازه فهمیده بود الستور کنارشه با خوشحالی گفت
چارلی:اوو سلام الستور خوبی؟
راوی:الستور بادیدن چهره ی معصوم و زیبای چارلی،دوباره قند تو دلش اب شد و با استرس و گونه های سرخ
الستور با نشان دادن گل و دادن آن به چارلی:چارلی!بفرما این برای برای توعه😳
راوی:چارلی خشکش زد الان الستور انتظار داشت که چارلی عصبانی بشه ولی
چارلی اشک در چشمانش حلقه زد:وای الستور این این گل خیلی زیباست عین باتن تو...
الستور با لبخندی که هم از خوشحالی بود و هم از خجالت سریع از انجا دور شد که وضیعت خراب نشه😂😂😂😂😂😂😂
وگی با ذوق:آفرین این مرحله که عالیه عالی بودی الستور
الستور با تعجب و ترس:مگه مرحله دیگه ای هم داره!!؟؟؟
وگی: چی فکر کردی باید دل خانوما رو اروم اروم به دست بیاری و_
راوی:ولی وگی خواست حرفشو ادامه بده ولی چارلی گفت
چارلی:خب کارکنان هتل روز موعود فرا رسید و 5 دقیقه دیگه کنسرت من شروع میشه برین بهترین غذا ها بهترین امکانات بهترین صدا و تصویر و بهترین لباس هایتان رو اماده کنین و منم الان میرم که میکاپ رو کنم و لباسم رو بپوشم فعلا!✋
راوی:در هتل هم همه ای بود کارکنان مانند مورچه هایی ترسیده داشتن کار میکردن که یهو_
*این داستان ادامه دارد*
اگه بشیم 105 تایی پارت بعدیو میزارم
نام:آواز شیطان
پارت:6
*در هتل*
وگی:خب برو دیگه چرا مثل بز منو نگا میکنی؟
الستور:میگم وگی...
وگی:باز چه مرگته؟
الستور:استرس دارم...
راوی:وگی با خونسردی
وگی:طبیعیه خب برو دیگههه💢💢
راوی:صبر وگی لب ریز شد و با تمام قدرت الستورو با سمت چارلی کشید ولی چارلی اصلا حواسش نبود که الستور داره میاد سمتش؛وگی به محض اینکه الستور تا جای لازم نزدیک چارلی بود رفت عقب و علامت👌و👍رو نشون داد به معنیه عالی بودن وضعیت😅ولی از نظر الستور اصلا همچین چیزی نبود😂😂
چارلی که تازه فهمیده بود الستور کنارشه با خوشحالی گفت
چارلی:اوو سلام الستور خوبی؟
راوی:الستور بادیدن چهره ی معصوم و زیبای چارلی،دوباره قند تو دلش اب شد و با استرس و گونه های سرخ
الستور با نشان دادن گل و دادن آن به چارلی:چارلی!بفرما این برای برای توعه😳
راوی:چارلی خشکش زد الان الستور انتظار داشت که چارلی عصبانی بشه ولی
چارلی اشک در چشمانش حلقه زد:وای الستور این این گل خیلی زیباست عین باتن تو...
الستور با لبخندی که هم از خوشحالی بود و هم از خجالت سریع از انجا دور شد که وضیعت خراب نشه😂😂😂😂😂😂😂
وگی با ذوق:آفرین این مرحله که عالیه عالی بودی الستور
الستور با تعجب و ترس:مگه مرحله دیگه ای هم داره!!؟؟؟
وگی: چی فکر کردی باید دل خانوما رو اروم اروم به دست بیاری و_
راوی:ولی وگی خواست حرفشو ادامه بده ولی چارلی گفت
چارلی:خب کارکنان هتل روز موعود فرا رسید و 5 دقیقه دیگه کنسرت من شروع میشه برین بهترین غذا ها بهترین امکانات بهترین صدا و تصویر و بهترین لباس هایتان رو اماده کنین و منم الان میرم که میکاپ رو کنم و لباسم رو بپوشم فعلا!✋
راوی:در هتل هم همه ای بود کارکنان مانند مورچه هایی ترسیده داشتن کار میکردن که یهو_
*این داستان ادامه دارد*
اگه بشیم 105 تایی پارت بعدیو میزارم
- ۹۹
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط