تو را تنها برای خود،چه خودخواهانه میخواهم

تو را تنها برای خود،چه خودخواهانه میخواهم
تو را با هرچه غیر ازچشمِ خود،بیگانه میخواهم

تصور کن که ما هردو،همان عشاق مشهوریم
بگو لیلی بگویم جان؟کمی افسانه میخواهم

ولش کن عقل ومنطق را،جنون هم عالمی دارد
تو را هم مثلِ حالای خودم،دیوانه میخواهم
دیدگاه ها (۱)

حق السکوت می طلبند از لبان توچشمان لاابالی و لب های لات منشا...

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟برو ای خواجه ی عاقل،هنری ...

بی گمان سخت ترین حادثه مرگ است ولی . . .می شود مرگ در آغوشِ ...

....

عشق یا نفرت بعد از مدت هاااا

تصور کن که ما هر دو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی! بگویم جان! ک...

تصور کن که ما هر دو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی! بگویم جان! ک...

تصور کن که ما هر دو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی! بگویم جان! ک...

تصور کن که ما هر دو، همان عشاق مشهوریمبگو لیلی! بگویم جان! ک...

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم تو را با هرچه غ...

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهمتو را با هرچه غی...

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهمتو را با هرچه غی...

‌تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهمتو را با هرچه غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط