پارت ۳۰:بیایید به دنیای کودکان سلامی کنیم

پارت ۳۰:بیایید به دنیای کودکان سلامی کنیم
(سونگ آه)
با خشم شانه ی سبزآبی رنگم رو که طرح پری دریایی به میز میکوبم.
موهای پراکنده ی جلوی صورتم رو فوت میکنم.
و بلند جیغ میکشم و در کسری از ثانیه، مامان توی اتاقم ظاهر میشه.
"دخترم خوبی؟ چیزیت که نشده؟"
سعی بر این دارم که لبخند شیطانیم و اشک های توی چشمم باعث نشه مثل احمقا به نظر بیام.
ناله میکنم.
"ماماننن"
در عوض، مامان با مهربونی دستی به سرم میکشه و جلوم زانو میزنه.
"جانم عزیزم"
به کش موهای روی تخت و برس نازنیم که تا دقایقی قبل نازنین تر بود، اشاره میکنم.
"نمیتونم موهام رو خرگوشی کنم"
مامان بلند میشه.
دست به کمر میشه.
و حالت تفکر به خودش میگیره.
"فکر کنم یکی رو بشناسم که بتونه موهات رو خوشگل کنه"
کنجکاوی جای خودش رو با عصبانیت وجودم عوض میکنه.
"کی؟؟"
مامان به سرعت جت حرکت میکنه و داد میزنه.
"دنبالم بیا"
~~~~~~~~~~
مدتی بعد، خودم رو جلوی خونه ی عمو تهیونگ میبینم. همون مرد مهربونه که باهم از مهدکودک فرار کردیم.
"مامان، اینجا چیکار داریم؟"
"هیچی دخترم. فقط قراره یکم دژاوو حس کنیم"
لبخند ضایعی به دلیل نفهمیدن معنای کلمات مامان میزنم و سپس به مرد جدیدی که در خونه رو برامون باز کرد نگاه میکنم.
یه مرد خوابالو با صورت پف کرده. و البته به دور نماند، چهره کیوت.
"کوک! بگیرش. حرفه ی خودته"
مامان من رو به سمت مرد هل میده.
مرد خوشگل لبخند نازی میزنه و به من نگاه میکنه.
"پس قراره یه دژاوو بشه، مگه نه؟"
"آره"
مامان لبخند غمگین میزنه و خیلی زود جمعش میکنه.
با خداحافظی من رو پیش این مرد خوشگل تنها میزاره.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۹:زیبایی سکوت(یوجین)هنوز هم شک دارم سولار بابت حرف های...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

عشق دردناکp³-ولی من میگم یه ریگی تو کفش یونا هست_هرچی هم باش...

#اخرین_پیچ #پارت_5 ( ات از خجالت سرخ میشه و به پنجره خیره می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط