──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب³⁸
چند ثانیه فقط نگاهم کرد.
بعد اخماش آروم توی هم رفت و گفت:چی؟
شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:امشب یکم فضولی کردم و خیلی چیزا دستگیرم شد
کای چند بار پلک زد.
بعد صندلیش رو عقب کشید و گفت:من از دیشب نخوابیدم..هک کردم،رد زدم،پرونده جمع کردم..بعد تو فقط فضولی کردی و فهمیدی؟
نتونستم جلوی خنده‌مو بگیرم.
آروم خندیدم و گفتم:اره
کای دستشو روی صورتش کشید و گفت:نه..استعفا میدم،از فردا هرجا خواستی اطلاعات جمع کنی خودت برو یکم سرو گوش آب بده
_هی کــای،کی کارت تموم میشه؟..میشه بیای برام دوکبوکی بپزی؟
صدای رزا..
کای عینکشو درآورد و گفت:می‌بینی رینا؟از روزی که این دختر رو نجات دادیم،زندگیم نابود شده،بیست و چهار ساعته باید براش غذا درست کنم
رُزا با خنده گفت:دروغگو..این خودتی که هر روز برام شیرموز درست می‌کنی
کای آهی کشید و گفت:اون از سر اجباره
بعد آروم زیر لب گفت:قدر نشناس..
بعد لبخند خیلی کوچیکی زد و گفت:دیر وقته..بهتره بخوابی..
سرمو آروم تکون دادم و گفتم:تو هم بهتره یکم بخوابی،کم کم داری تکسیر میشی
آروم خندید و گفت:قول نمی‌دم..شب بخیر فضول خانم
_شب بخیر،خدمتکار خانم رُزا
قبل از اینکه تماس قطع بشه صدای رزا دوباره اومد.
_کـــای،میای دوکبوکی درست کنی یا..
تماس قطع شد.
آروم خندیدم و گوشیو گذاشتم روی میزِ.
کفشمو درآوردم و خودمو روی تخت انداختم.
نور ماه از لابه‌لای پارچه‌ی سفید،اتاق رو روشن کرده بود.
امشب..رازهای زیادی فهمیده بودم.
هرچی بیشتر این خانواده رو می‌شناختم،بیشتر مطمئن می‌شدم هیچ‌چیز توی این عمارت،اون چیزی نیست که به نظر می‌رسه.
چشم‌هام کم‌کم سنگین شد.
و بعد..تاریکی،آروم همه‌چیزو توی خودش فرو برد.

با سرمایی که تنمو به لرزه درآورده بود چشمهامو باز کردم..
بلند شدم و روی تخت نشستم.
چشم‌‌هامو مالیدم.
ملحفه رو دورم پیچیدم و خمیازه ای کشیدم.
خورشید درحال طلوع کردن بود و هوا هنوز کامل روشن نشده بود.
پنجره‌ بازه،حتما بخاطر همین اتاق انقدر سرد شده..
دیگه روزای آخر تابستونه،برای همین هوا داره کم کم سرد میشه...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۲)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³⁷دوهیون با شیطنت خندید و صورتشو توی شو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³⁶تهیونگ جلو اومد،دستشو روی شونه‌ی پسرش...

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸کلافه خندیدم و گفتم:کای..شوخیت گرفته؟...

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــابرینا،دختر جاسوسی که عضو یه سازمان مقاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط