پدر عزیزم

پدر عزیزم
به خاطر تو بود
که سقف بر سرمان خراب نشد
به خاطر تو بود
که دیوار ها محکم ایستاده بودند
به خاطر تو بود
که ما
به صداقت پنجره ها ایمان داشتیم
پدر رفته است
و من هنوز فکر میکنم
که شانه های او
در یکی از ستون های این خانه به جا مانده است
دیدگاه ها (۱)

پدرم نیست ...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

✲ " صبوری و پشتکار ، یعنی شکستن همه محدودیت‌ها... "✍️ : این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط