شهر عشق از دور دست زیبا و نامش دل فریب

شهر عشق از دور دست زیبا و نامش دل فریب
چون بدان وارد شوی نحسیش دامنگیر عجیب

رسم عاشق پیشگی با مردمش بیگانه است
عشق گرما بخش بازار می و میخانه است

در چنین شهری نه تاب ماندنم هست و نه پای رفتنم
دل کَنم با غم ولی سخت است این دل کندنم

عاشقی بر قامتم یک وصله ی ناجور بود
دل به دریایش زدم با اینکه راهش دور بود

قلب زارم طاقت جور و جفایش را نداشت
طاقت مهر و وفایش با رقیبم را نداشت

میروم از کوچه های عاشقی با اشک و اه
با دلی پر خون و پایی ناتوان گم کرده راه

می روم تا باقی عمرم شود صرف خیال
گر خیال روی معشوقم نباشد زندگی را بی خیال
دیدگاه ها (۳)

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من ...

عاشقت هستم تو ای معبــود من                  عشق تو  تاری بو...

خواستم عاشق بی‌نام‌ونشانت باشمنگرانم نشوی تا نگرانت باشمگم ش...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط