چندشاتی نامجون
چندشاتی نامجون
part1
با صدای داد پسر ترسید
- ات کتاب های من کجاست ها؟
+م..من نمیدونم
-تو نمیدونی نه؟
به دختر نزدیک شد و چونه ی دختر روگرفت
+ای.. نکن..
-میگمکتابامکجاست؟
+ن..نمیدونم..
-ات به من دروغ نگو..
+ خب آره من آتیششون زدم
پسر تعجب کرد..
بعد تعجبش به عصبانیت تبدیل شد
- چه غلطی کردی؟
+خو چیه تو کلا سرت تو کتاب هاته به من اهمیت نمیدادی...
-دلیل میشه کتابامو آتیش بزنی؟
+آره چون الان کتابی نداری بخونی
پسر خیلی عصبی بود.. دستی به موهاش کشید
-میدونی اونا چقدر گرون و با ارزش بودن؟ میدونیچقدر اون کتابارو دوست داشتم
+ آره و الانمشخصه منو دوست نداری
-ات خفه شو
+.. الان کتاب نداری بیا با من وقت بگذرون
-دهنتو میبندی یا بیامببندم
+نه بیا ببند ببینممیخوای چیکار کنی؟
-ات الان عصبی ام.. خفه شو
+نه مگه نمیگی ؟ بیا ببینم میخوای چه غلطی کنی؟
پسر عصبی به سمت پسر رفت و محکم بهش سیلی زد..
part1
با صدای داد پسر ترسید
- ات کتاب های من کجاست ها؟
+م..من نمیدونم
-تو نمیدونی نه؟
به دختر نزدیک شد و چونه ی دختر روگرفت
+ای.. نکن..
-میگمکتابامکجاست؟
+ن..نمیدونم..
-ات به من دروغ نگو..
+ خب آره من آتیششون زدم
پسر تعجب کرد..
بعد تعجبش به عصبانیت تبدیل شد
- چه غلطی کردی؟
+خو چیه تو کلا سرت تو کتاب هاته به من اهمیت نمیدادی...
-دلیل میشه کتابامو آتیش بزنی؟
+آره چون الان کتابی نداری بخونی
پسر خیلی عصبی بود.. دستی به موهاش کشید
-میدونی اونا چقدر گرون و با ارزش بودن؟ میدونیچقدر اون کتابارو دوست داشتم
+ آره و الانمشخصه منو دوست نداری
-ات خفه شو
+.. الان کتاب نداری بیا با من وقت بگذرون
-دهنتو میبندی یا بیامببندم
+نه بیا ببند ببینممیخوای چیکار کنی؟
-ات الان عصبی ام.. خفه شو
+نه مگه نمیگی ؟ بیا ببینم میخوای چه غلطی کنی؟
پسر عصبی به سمت پسر رفت و محکم بهش سیلی زد..
- ۸۴.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط