Part
Part³⁰
رسیدن خونه
دوروک: آسیه میدونم از دستم عصبانی هستی حقم داری هرچی بگی حق داری
اما دسته خودم نبود معذرت میخوام
آسیه: دوروک فراموشش کن منم اشتباه کردم اون حرفارو بهت گفتم نباید یه کاری میکرد کنترلتو از دست بدی منم معذرت میخوام
و از اینکه منو یا بهتره بگم مارو امروز تنها نزاشتی ممنونم
دوروک: خواهش میکنم کاری نکردم
پس یعنی الان منو بخشیدی
آسیه: در مورد موضوع امروز آ... آره🙂
(یهو گلی که کنار گوش آسیه بود افتاد و باد داشت اونو میبرد که دوروک رفت و اونو آورد)
دوروک ولش کن مهم نیست...
دوروک: نه این خیلی مهمه چون گل که اینجوری خوب نیست وقتی بره سر جاش زیباتر میشه(دوباره میزاره کنار گوشه آسیه)
آسیه: اما میدونی دیگه جایی که میگی توی خاکه🙂
دوروک: نمیدونم که
ایبیکه: برک من درست میبینم دوروک و آسیه دارن باهم می خندن😳 (اونا اومدن خونه آسیه اینا)
برک: آره والا عشقم منم همینو میبینم😳
آرات: آنیساااااا (بغلش میکنه)
دوروک: آی آی بچه جون یواش تر😑
آسیه: دوروک چیکارشون داری اه 😤
عاعا آرات سلام خوشتیپ خوش اومدی
دوروک: کجاش خوشتیپه از منکه خوشتیپ تر نی که😒 (با خودش میگه)
دوروک: وای وای کانکا چه خبر
ایبیکه: آسیه چه خبر خوشگل خانوم
دوروک: وای وای داداشم خوبم تو چه خبر (همدیگرو بغل میکنن)
آسیه: هیچ خبر شما چه خبر خوشگل خانوم (همدیگرو بغل میکنن)
سلام برک چطوری
برک: سلام آسیه خوبم تو
آسیه: منم خوبم
برک: خوشگله خوبی
آنیسا: دَلام عمو برک توبَم
برک: اییییی من قربون اون عمو برک گفتنت
بشم
ایبیکه: اینجا چه خبره این گُلو این تیپا و این... شما باهم بودین؟؟ (یواش در گوشش میگه)
آسیه: بعداً بهت میگم (یواش میگه)
رسیدن خونه
دوروک: آسیه میدونم از دستم عصبانی هستی حقم داری هرچی بگی حق داری
اما دسته خودم نبود معذرت میخوام
آسیه: دوروک فراموشش کن منم اشتباه کردم اون حرفارو بهت گفتم نباید یه کاری میکرد کنترلتو از دست بدی منم معذرت میخوام
و از اینکه منو یا بهتره بگم مارو امروز تنها نزاشتی ممنونم
دوروک: خواهش میکنم کاری نکردم
پس یعنی الان منو بخشیدی
آسیه: در مورد موضوع امروز آ... آره🙂
(یهو گلی که کنار گوش آسیه بود افتاد و باد داشت اونو میبرد که دوروک رفت و اونو آورد)
دوروک ولش کن مهم نیست...
دوروک: نه این خیلی مهمه چون گل که اینجوری خوب نیست وقتی بره سر جاش زیباتر میشه(دوباره میزاره کنار گوشه آسیه)
آسیه: اما میدونی دیگه جایی که میگی توی خاکه🙂
دوروک: نمیدونم که
ایبیکه: برک من درست میبینم دوروک و آسیه دارن باهم می خندن😳 (اونا اومدن خونه آسیه اینا)
برک: آره والا عشقم منم همینو میبینم😳
آرات: آنیساااااا (بغلش میکنه)
دوروک: آی آی بچه جون یواش تر😑
آسیه: دوروک چیکارشون داری اه 😤
عاعا آرات سلام خوشتیپ خوش اومدی
دوروک: کجاش خوشتیپه از منکه خوشتیپ تر نی که😒 (با خودش میگه)
دوروک: وای وای کانکا چه خبر
ایبیکه: آسیه چه خبر خوشگل خانوم
دوروک: وای وای داداشم خوبم تو چه خبر (همدیگرو بغل میکنن)
آسیه: هیچ خبر شما چه خبر خوشگل خانوم (همدیگرو بغل میکنن)
سلام برک چطوری
برک: سلام آسیه خوبم تو
آسیه: منم خوبم
برک: خوشگله خوبی
آنیسا: دَلام عمو برک توبَم
برک: اییییی من قربون اون عمو برک گفتنت
بشم
ایبیکه: اینجا چه خبره این گُلو این تیپا و این... شما باهم بودین؟؟ (یواش در گوشش میگه)
آسیه: بعداً بهت میگم (یواش میگه)
- ۲.۱k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط