BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 18🍷
ویو جونگکوک:
هنوز جمله‌ی آخر نامه توی ذهنم بود:
«کسی که باعث جدایی جئون و کیم شد، هنوز زنده است.»
نگاهم رو توی اتاق چرخوندم.
اگر اینجا بخشی از گذشته‌ی دو خانواده بود، حتماً سرنخ دیگه‌ای هم وجود داشت.
چشمم به یک کمد قدیمی افتاد.
جلو رفتم.
کشوی آخر قفل بود.
کلید «کیم» رو داخلش گذاشتم.
تق.
کشو باز شد.
داخلش یک پرونده‌ی مشکی بود.
روی جلد نوشته شده بود:
«جونگکوک و ا/ت»
پرونده رو باز کردم.
اولین صفحه، عکس من و ا/ت در سه‌سالگی بود.
صفحه‌ی بعد:
«این دو کودک نباید از حقیقت آن شب چیزی بدانند.»
اخم کردم.
_ «کدوم شب؟»
صفحه‌ی بعدی کنده شده بود.
همه‌ی صفحات بعد هم همین‌طور.
اما یک عکس بین پرونده باقی مونده بود.
عکس پدرم و کیم سانگ‌هو...
و مردی که پشت سرشون ایستاده بود.
چهره‌اش تار بود.
ولی عجیب آشنا به نظر می‌رسید.
ویو ا/ت:
چشم‌هام رو بستم.
دوباره همون خاطره برگشت.
باغ...
من و جونگکوک...
و پدرهامون.
صدای پدرم:
× «جانگی، من نمی‌ذارم بچه‌ها قربانی این ماجرا بشن.»
صدای جئون جانگی:
_ «اگر حقیقت فاش بشه، هر دو خانواده نابود می‌شن.»
«چه حقیقتی؟»
هر دو مرد ساکت شدن.
پدرم به من و جونگکوک نگاه کرد.
× «هیچ‌وقت نباید چیزی از اون شب به یاد بیارید.»
تصویر قطع شد.
چشم‌هام رو باز کردم.
نفس‌هام تند شده بود.
«اون شب... چی شده بود؟»
ویو جونگکوک:
گوشی‌ام زنگ خورد.
شماره ناشناس.
_ «کی هستی؟»
صدای مردی از اون طرف خط اومد:
ـ «بالاخره پرونده رو پیدا کردی.»
اخم کردم.
_ «خودتو نشون بده.»
ـ «هنوز زوده.»
مکث کرد.
ـ «فقط یه چیز رو یادت باشه، جونگکوک... تو تمام این سال‌ها دنبال آدم اشتباهی بودی.»
تماس قطع شد.
چند ثانیه به گوشی خیره موندم.
بعد دوباره عکس رو نگاه کردم.
مردی که پشت سر پدرها ایستاده بود...
ناگهان یادم اومد.
این چهره رو قبلاً دیده بودم.
پشت عکس نوشته شده بود:
«جئون جانگی ـ کیم سانگ‌هو ـ شاهد سوم»
چشم‌هام روی دو کلمه ثابت موند.
شاهد سوم.
همون لحظه یکی از محافظ‌ها با عجله وارد شد.
ـ «رئیس، یه چیز پیدا کردیم.»
عکس دیگری رو جلو آورد.
عکس رو گرفتم.
نگاهم خشک شد.
همان مرد.
اما این عکس مربوط به چند سال قبل بود.
نه بیست سال پیش.
نه دوران کودکی من.
چند سال قبل.
یعنی مردی که قرار بود سال‌ها پیش مرده باشه...
هنوز زنده بود.
پایین عکس یک آدرس نوشته شده بود.
آدرسی که بیش از حد آشنا بود.
عمارت جئون.
نگاهم رو از عکس برنداشتم.
_ «همه‌ی خروجی‌ها رو ببندید.»
محافظ با تعجب پرسید:
ـ «رئیس؟»
آروم جواب دادم:
_ «چون فکر کنم دشمنمون...»
نگاهم روی آدرس ثابت موند.
_ «خیلی نزدیک‌تر از چیزیه که فکر می‌کردیم.»
ادامه دارد... 🖤🗝️
پایان پارت ۱۸ 💋
اگر «شاهد سوم» هنوز زنده است...
چرا سال‌ها خودش رو مرده جا زده؟
و مهم‌تر از همه...
چرا آدرسش، عمارت جئون بوده؟ 👀🖤🍷
خوشحال میشم نظرتون و داخلِ کامنت ها بفهمیم💜📄😭💖
دیدگاه ها (۱)

BAD BOY LOVER 💋Part 19🍷ویو جونگکوک:بعد از دیدن عکس، یک فکر ب...

BAD BOY LOVER 💋Part 17🍷ویو جونگکوک:کلید کوچیک رو بین انگشت‌ه...

BAD BOY LOVER 💋Part 16🍷ویو ا/ت:دستگیره‌ی در پایین رفت. قلبم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط