ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی..

ز شرم او نگاهم دست و پا گم کرد چون طفلی..
که چشمش وقت گل چیدن به چشم باغبان افتد..

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۱)

-دوشیزه ... وقت عصرانه است مهمان ها چشم انتظار شما هستند 😶 پ...

دعوای شاعرانه :#حافظ:اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۱۷از آن روز، آموزش دیدن شروع کردم.جونگکوک به من یاد داد...

چشم تیله ای تقریبا مدت زیادی میشد که تو جنگل انبوه از درخت و...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط