گربه نارنجی من * part 1*
گربه نارنجی من * part 1*
*ویو چویا*
یک روز که داشتم از مدرسه میرفتم تو راه برگشت به خونه چند تا پسر مزاحم تفنگ تو دستشون بود و میخواستم له من شلیک کنن که من خیلی سریع رفتم تو کوچه یهو خودمو به گربه تبدیل کردم....
*ویو دازای*
داشتم میرفتم خونه که یهو دیدم چویا داره با تمام سرعتش میدوعه رفتم سمتش دیدم..... وایسا چویا گربست؟؟
بهر حال ورداشتمش و بردمش خونمون و چون زخمی شده بود بانداژیژ کردم و لباس تنش کردم و ......
______________________________________________________________________
خوب شد اگر جایش بد شد بهم بگیدواخه من اولین بارمه دارم رمان مینویسم🤭
*ویو چویا*
یک روز که داشتم از مدرسه میرفتم تو راه برگشت به خونه چند تا پسر مزاحم تفنگ تو دستشون بود و میخواستم له من شلیک کنن که من خیلی سریع رفتم تو کوچه یهو خودمو به گربه تبدیل کردم....
*ویو دازای*
داشتم میرفتم خونه که یهو دیدم چویا داره با تمام سرعتش میدوعه رفتم سمتش دیدم..... وایسا چویا گربست؟؟
بهر حال ورداشتمش و بردمش خونمون و چون زخمی شده بود بانداژیژ کردم و لباس تنش کردم و ......
______________________________________________________________________
خوب شد اگر جایش بد شد بهم بگیدواخه من اولین بارمه دارم رمان مینویسم🤭
- ۵۶
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط