همين چند شب پيش بود...

همين چند شب پيش بود...
تمام عکسهايت را با سيگارم سوزاندم....
ايکاش بودي و ميديدي...
که چگونه ديوانه وار ميخنديم...
تو با رفتنت جودم را به آتش کشيدي...
و من آنشب اتقامم را گرفتم...
و ديدم که چه ساده...
صورت رويايي وچشمان افسونگرت...
در برابر من...
و به دست من...
نابود شد...
و مانند افکارم...
به مشتي خاکستر تبديل شد...
همان چشماني که قسم ميخوردم...
حتي مرگ هم نميتواند...
خاموششان کند...
دیدگاه ها (۱)

گفت آخ آخ دلا از دست تنهایی به جونُم، گفتم منکه همه‌ی درونم ...

کپی ممنوع

سریال ترکی

#اخرین_پست_امشب 🙏🏻🌹بعضی شب‌ها، آدم فقط دلش می‌خوادشهر بخوابه...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

من تو را ، باز تو را ، باز تو را میخواهم ..❤️🗓 #جمعه:۱۷ مهر ...

بد موقعی دیدمت ، ،درست شروع #پاییز🍂زیر باران اصلا محال بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط