بگذار زمان ، روی زمین بند نباشد

بگذار زمان ، روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده نادیده که دادند نباشد

یک بار ، تو در قصه ی پرپیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب ، همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر
زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمان روی زمین بند نباشد

#رویا_باقری
دیدگاه ها (۱)

سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالممخالف میزنم ، زیر...

سلام ای یار دور از ما نشسته ؛سلام ای بدتر از ما دل شکسته !سل...

ﮐﺎﺵ ﭼﻮﻥ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺑﻮﺩﻡ ...... ﮐﺎﺵ ﭼﻮﻥ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺑﻮﺩﻡﮐﺎﺵ ﭼﻮﻥ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺧﺎ...

ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻔﺴﻢﺩﺷﺖ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻦ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺳﺖﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﮐﻪ ﺷ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:77 مستی دیدش را تار کرده بود.. درد قلبش از هر زم...

نمیبخشمت p.3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط