#قرارداد_دوستانه s2p17

#قرارداد_دوستانه s2p17

هانا :

چقدر گذشته بود ؟؟
پنچ دقیقه ؟؟ ده دقیقه؟؟ یک ربع؟؟

هرچقدر توی سالن چشم میچرخوندم لیلی رو نمیدیدم .
و بخش ترسناک تر این بود که کوک هم نمیدیدم .


لیلی ویو :
پشت میز مینی بار گوشه سالن نشسته بود و شات گیلاسی ویسکی رو بین انگشت هام میچرخوندم .

لیوان رو بالا بردم و از پشت شیشه به رنگ کهربایی شفاف داخل لیوان خیره شدم .

اون چیزی که پشت لیوان بود اصلا چیزی نبود که دلم میخواست ببینم .

بلافاصله انگشت هاش رو دور بازوم احساس کردم ، و بعد تنها چیزی که فهمیدم این بود که از روی صندلی پایین کشیده شدم .
شات گیلاسی از دستم افتاد .

جانگکوک ویو :

باد مستقیم توی صورتم کوبیده شد ، با اینکه اواسط بهار بود ولی هوا هنوز تقریبا خنک بود .
انگشت هام رو که دور بازوش حلقه کرده بودم محکم فشار دادم و کشیدمش سمت جلو .

ولی احتمالا زورم بیشتر از این بود که بخوام یه دختر ۵۳ کیلویی رو با اون شدن بکشم .

ولی متاسفانه دیر متوجه این موضوع شدم .


لیلی : آخخخ !!!


هانا ویو :

انگشت هام رو محکم توی انگشت هاش حلقه کرده بودم و دنبال خودم توی سالن شلوغ میکشیدمش
انگار با رها کردنش تنها منبع آرامشم توی اون لحظه غیب میشد .

تنها کاری که میتونست بکنه محکم تر گرفتم جونگهی با بازو های بزرگش بود .

نامجون : هانا!! یه دقیقه وایسا!!


___________

پ.ن : یکم مبهم شد ولیییی فردا بعد از مدرسه یه پارت دیگه میدم همه چی معلوم میشه 🐰
دیدگاه ها (۰)

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

نامجون ویو : جلوی آیینه وایساده بودم و داشتم کرواتم رو که جو...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

#تپش.قلب.من Part 5هانا:باشه....بعد 10 دقیقه چت.... همون مرد ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۱ | حقیقت نصفههانا چند ثانیه منت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط