☘️مادرم همیشه بهم میگفت:

☘️مادرم همیشه بهم میگفت:
،،یجوری صحبت کن، یجوری رفتار کن که بعدا مجبور نشی عذرخواهی کنی، که بعدا شرمنده نشی!!،،
اون وقتها نمی‌فهمیدم منظورش چیه؟
تا این که واسم پیش اومد
به دوستم چند بار ناخواسته حرفی زدم که نباید میزدم!!
دست آخر مجبور بودم عذرخواهی کنم!!
هرجا میدیدمش حس شرمندگی داشتم!!
اون وقت بود که متوجه منظور مادرم شدم و از همون روز تصمیم گرفتم هر حرفی رو هرجایی نزنم، حرمت و احترام همه رو نگه دارم!!
رفتاری نکنم که بعدا خودم خجالت زده و شرمنده بشم!!
حتی توی فضای مجازی....!!!!☘️

❤️پ.ن:میخوام این پست بمونه پس حرفهای پی نوشتم قطعا تکراری خواهد بود...توی فضای مجازی و دنیای واقعی هیچوقت از کسی سوالی در مورد حریم خصوصیش توی جمع نپرسیدم که بعدا توی رودرواسی بمونه و حریم شخصیش برای بقیه دیده بشه....توی فضای مجازی خصوصا هیچوقت آیدی دوستامو برای این که دیگران مزاحمشون بشن و اذیتش کنن ، خصوصا بعد از اختلاف سلیقه هامون، نمایش ندادم...آره من شاید به چشم خیلیها بچه باشم ولی خوشحالم که بعضی از بچه ها صدتای بزرگان رو می ارزن... مثل غیاث الدین جمشید کاشانی...سریالشم بود که روی خیلیا رو با این که بچه بود کم کرد...آره من اینطوریم و میخوام این حرفام تا همیشه ثبت بشه....مغز درگیرم بنویس ❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷(ادامه پارت)ویو لیلی _...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

Custom bride part : 4

Forced MarriagePart 35چند لحظه هیچکدوم حرفی نزدیمنگاه تهیونگ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

اهم کپشن مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط