ماجرای من و تو باور باورها نیست

ماجرای من و تو، باورِ باورها نیست
ماجراییست که در حافظهِ دنیا نیست

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وَهم
ذاتِ عشقیم که در آینه ها پیدا نیست

تو گُمی درمن و من درتو گُمم باورکن
جز دراین شعر نشان و اثری ازما نیست

شب که آرام تر از پلک تو را میبندم
بادلم طاقت دیدارِ تو تا فردا نیست

من و تو ساحل و دریای هَمیم اما نه!
ساحل اینقدر که درفاصله با دریا نیست...

محمد_علی_بهمنی
دیدگاه ها (۱)

عشق این است که توی شیرینی فروشی چشمت دنبال شیرینی که عاشقش ه...

همه ی ما شدیم مثل عابرهای یه پیاده رو.یه زمانی با یکی همراه ...

کار او اخم و منم شیفته ی اطوارشکاش می شد گرهی باز کنم از کار...

ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ،ﮔﺎﻫﯽ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط