#¹⁹

#¹⁹

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
عملیات نجات مایکی 🤓🍅
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

مایکی هنوز با قیافه‌ای سرخ به سوزوکی خیره شده بود.

مایکی: چرااااا من؟ 😭

سوزوکی: چون خیلی مشکوکی. 😃

مایکی: من مشکوک نیستم!

اِما: هستی. 😌

مایکی: تو یکییی ساکت! 😭

سوزوکی یه قدم به مایکی نزدیک شد.

مایکی ناخودآگاه یه قدم عقب رفت.

سوزوکی: اوه؟

مایکی: چیه؟ 😰

سوزوکی: چرا عقب رفتی؟ 😃

مایکی: چون... چون...

سوزوکی: چون؟ 👀

مایکی: چون زمین لیز بود! 😭

اِما به زمین نگاه کرد.

اِما: زمین کاملاً خشکه. ✨️🗿

مایکی: اِما تو چرا اینجایی اصلاً؟! 😭

اِما: برای دیدن این نمایش رایگان. 😌🍿

سوزوکی خندید.

سوزوکی: اِما-چان، فکر کنم باید یه کاری کنیم.

اِما: چه کاری؟ 👀

سوزوکی با جدیت دستش رو روی چونه‌اش گذاشت.

سوزوکی: عملیات نجات مایکی.

مایکی: نجات از چی؟! 😭

اِما: از عشق؟ 😏

مایکی: اِمــــــــا! 😭💀

سوزوکی: عشق؟ 🤔

مایکی: نهههههه! به حرف اِما گوش نده!

اِما: چرا؟ حقیقت رو گفتم. 😌

مایکی سریع یه دورایاکی برداشت و جلوی دهن اِما گرفت.

مایکی: اینو بخور و دیگه حرف نزن. 😭

اِما با تعجب به دورایاکی نگاه کرد.

اِما: رشوه؟ 😏

مایکی: آره!

اِما: قبول شد. 😌✨️

سوزوکی: اِماااا، فروختی خودتو؟ 😂

اِما: دورایاکیه، ارزش نداره. ولی اگه برای مایکی باشه، آره. 🤓

مایکی نفس راحتی کشید.

مایکی: بالاخره یکی ساکت شد...

اِما دورایاکی رو خورد.

اِما: خب حالا که خوردم...

مایکی: چی؟ 😰

اِما: می‌تونم دوباره حرف بزنم. 😇

مایکی: نهههههه! 😭😭

سوزوکی از خنده خم شد.

سوزوکی: مایکی، تسلیم شو. 😂

مایکی: هیچ‌وقت!

سوزوکی: پس یه سؤال آخر.

مایکی: نه.

سوزوکی: هنوز سؤال رو نپرسیدم. 😑💢

مایکی: جوابش نه. 😭

سوزوکی: اگه یه دختر بهت بگه «خیلی کیوتی وقتی دستپاچه می‌شی»...

مایکی: ...

سوزوکی: چه حسی پیدا می‌کنی؟ 😃

مایکی کاملاً خشک شد.

اِما آروم سرش رو به مایکی چرخوند.

اِما: اووووه... 👀

مایکی: من...

سوزوکی: هوم؟ 😃

مایکی: من...

چند ثانیه سکوت شد.

مایکی بالاخره با صدای خیلی آروم گفت:

مایکی: ...خوشحال می‌شم.

سوزوکی لبخند زد.

اِما هم دستش رو جلوی دهنش گذاشت تا خنده‌اش معلوم نشه.

مایکی تازه متوجه شد چی گفته.

مایکی: ...

مایکی: صبر کن.

مایکی: من چرا اینو گفتم؟! 😭

اِما: چون حقیقت رو گفتی. 😌

سوزوکی: پس یعنی...

مایکی: هیچی یعنی!

سوزوکی: 😃

مایکی: اون لبخندت رو پاک کن! 😭

سوزوکی: باشه باشه. 😂

ولی لبخندش هنوز روی صورتش بود.

مایکی با دیدنش بیشتر سرخ شد.

سوزوکی: مایکی؟

مایکی: چیه؟ 😭

سوزوکی: منم ازت خوشم میاد.

مایکی: ...

اِما: ...

مایکی: هـــاااااااا؟! 😳

سوزوکی: از اینکه وقتی دستپاچه می‌شی، این‌قدر بامزه می‌شی. 😃✨️

مایکی: ...

اِما: 😂😂😂😂

مایکی: سوززززززززز! 😭😭😭

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

خوببببب پارت ۱۹ هم تموم شددد 😭🤓✨️

حالم حال مایکیه، توان ادامه دادن ندارم. 😑💢
دیدگاه ها (۳)

@isha989فالوش کنین خوصملام

#¹⁸☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆دورایاکی شیرین؛ عملیات لو دادن مایکی 🤓🍅...

#¹⁷☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆دورایاکی شیرین .☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆اِما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط