پارت بعدی
پارت بعدی
ات : افرین جوجو
الان لباسمو عوض میکنم بریم
ات زنگ زد به سولی و فلیکس به هیونجین گفت
۴ نفره رفتن
توی بار ۰۰۰۰
ات حالش بو شود از بس مشورب خورده بود
ات: من میرم دسشویی
فلیکس: خوبی ا باشه برو
ات : اره بابا خوبم من رفتم
ویو ات*
رفتم دسشویی بلا اوردن
حالم بد بود نشستم زمین شروع گردم به گریه کردن
تو حال خودم نبودم که چنتا مافیای مرد
اومدن دسشویی من تار میدیدم
میگفتن این همون عضو جدید بتگنه
یکی : اره همون زنیکه ***
کیه یهو یه بطری.تو سرش شکسته شود دیدم یه
مرد خیلی اشنا بود من تویه یه لایو دیده بودمش
مرد : حالت خوبه فکنم ات باشی
ات : تو منو اکجا میشناسی مردیکه
من داداشمو میخوام ( حالت مستی و ناراحتی
ویو * فلیکس
ات خیلی دیر کرده باید برم ببینم چطوره
فلیکس: ا بچها ات دیر کرده من برم بیام
رفتم سمت دسشویی دیدم ات یه گوشه نشسته یه
پسر از گروهای اشنا یکی از عضا ی یه گروه بود خوب
نشناختمش کنارش بود و حالشو میپرسید
و خورده شیشه اونجا بود
فلیکس: ات این کیه چرا اینجایی پاشو بریم
مرد : ا پس تو داداشی فلیکس ام خب میتونی ببریش خونه منم باید برم خدافظ
ات: منو بزار خونههه [ مثل بچها با گریه ]
فیلیکس : پاشو بریم بچه جون
فیلیکس اتو بغل کرد و برد تو ماشین
از بچها خدافظی کردو رفت
ویو * خونه
کسی جوز اوجامو نبود
یهو زنگ خورد ات تو بغل فیلیکس خواب بود
فلیکس اتو برد تو اتاقش خوابوند
خودشم خوابید
که ساعت دوی شب ات بیدار شود
رفت اتاق فلیکس دروباز کرد دید
خوابه میخواست بره که فلیکس گفت:
چی شده بیا اینجا
ات: بیدارت کردم
فلیکس: عیب نداره بیا
حالت بد شوده
ات: ا نه برای رفتارم تو بار متسفم
من مست بودم خو
فلیکس: او موضوع رو فراموش کن
ات : اها خب من برم [ خجالتی]
فلیکس دست اتو گرفت نشست رو
تخت اتو بغل کرد و با هم خوابیدن
صبح ویو*
پارت بعد ادامه....
ات : افرین جوجو
الان لباسمو عوض میکنم بریم
ات زنگ زد به سولی و فلیکس به هیونجین گفت
۴ نفره رفتن
توی بار ۰۰۰۰
ات حالش بو شود از بس مشورب خورده بود
ات: من میرم دسشویی
فلیکس: خوبی ا باشه برو
ات : اره بابا خوبم من رفتم
ویو ات*
رفتم دسشویی بلا اوردن
حالم بد بود نشستم زمین شروع گردم به گریه کردن
تو حال خودم نبودم که چنتا مافیای مرد
اومدن دسشویی من تار میدیدم
میگفتن این همون عضو جدید بتگنه
یکی : اره همون زنیکه ***
کیه یهو یه بطری.تو سرش شکسته شود دیدم یه
مرد خیلی اشنا بود من تویه یه لایو دیده بودمش
مرد : حالت خوبه فکنم ات باشی
ات : تو منو اکجا میشناسی مردیکه
من داداشمو میخوام ( حالت مستی و ناراحتی
ویو * فلیکس
ات خیلی دیر کرده باید برم ببینم چطوره
فلیکس: ا بچها ات دیر کرده من برم بیام
رفتم سمت دسشویی دیدم ات یه گوشه نشسته یه
پسر از گروهای اشنا یکی از عضا ی یه گروه بود خوب
نشناختمش کنارش بود و حالشو میپرسید
و خورده شیشه اونجا بود
فلیکس: ات این کیه چرا اینجایی پاشو بریم
مرد : ا پس تو داداشی فلیکس ام خب میتونی ببریش خونه منم باید برم خدافظ
ات: منو بزار خونههه [ مثل بچها با گریه ]
فیلیکس : پاشو بریم بچه جون
فیلیکس اتو بغل کرد و برد تو ماشین
از بچها خدافظی کردو رفت
ویو * خونه
کسی جوز اوجامو نبود
یهو زنگ خورد ات تو بغل فیلیکس خواب بود
فلیکس اتو برد تو اتاقش خوابوند
خودشم خوابید
که ساعت دوی شب ات بیدار شود
رفت اتاق فلیکس دروباز کرد دید
خوابه میخواست بره که فلیکس گفت:
چی شده بیا اینجا
ات: بیدارت کردم
فلیکس: عیب نداره بیا
حالت بد شوده
ات: ا نه برای رفتارم تو بار متسفم
من مست بودم خو
فلیکس: او موضوع رو فراموش کن
ات : اها خب من برم [ خجالتی]
فلیکس دست اتو گرفت نشست رو
تخت اتو بغل کرد و با هم خوابیدن
صبح ویو*
پارت بعد ادامه....
- ۳۱۷
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط