اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
.......
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
دیدگاه ها (۷)

دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند، رویاهایش را ... ...

پیشینیان با ما در کار این دنیا چه گفتند؟ گفتند:باید سوخت ...

زادروز شیرینت پر عشق و نورآفرین باد قهقهه های آسمانی و آرامش...

هـــِــی پـــــســـــر ؛ مــن یـکــ دخـــتـــرم . . . یـکــ...

دستانتذات شعرند در فرم و معنا ...بی دستانت ...نه شعر بود، نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط