𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐚𝐫🌜⭐

𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐚𝐫🌜⭐
#parte_3
#رمان_اژدهای_سیاه
از دید مایک...
یولی کسی بود که من از سالها پیش دنبالش بودم و الان ، الان جلوم نشسته بود
امکان نزاشت بزارم این موقعیت خوب از بین بره
ـ اسم نداری
+ د دارم .. یولی...
- از ترس لکنت گرفتی یا همیشه اینطوری حرف میزنی
+ا اخه تو یه آدم غریبه ای که منو توی قمار برده و معلوم نیست میخوای باهام چیکار کنی
- نترس اگه بدونی من چقدر میشناسمت این حرفو نمیزدی
+منو میشناسی ، پس چرا اسممو پرسیدی
-خواستم ببینم هنوز زبون داری حرف بزنی

یولی سرشو انداخت پایین و سکوت کرد
وقتی رسیدن به عمارت مایک به سمت طبقه بالا رفت و یولی هم دنبالش که مایک در یه اتاق که به دفتر کار میخورد رو باز کرد و رفت پشت میز نشست یولی هم روی یکی از صندلی ها نشست و گفت میخوای باهام چیکار کنی

-من باهات کاری نمی‌کنم چون زنمی
+چییی !؟ زنت چی میگیی
(یولی بدون اینکه حواسش باشه به سمت مایک رفته بود و کراواتشو گرفته بود و اونو به خودش نزدیک کرد و داشت با سر درگمی نگاهش میکرد )
- از این فاصله راضیی
یولی به خودش اومد و خواست فاصله بگیره ولی مایک نزاشت و یولی رو نزدیک تر کرد و بهش زل زد و گفت چقدر وقتی از دور نگاهت میکردم دلم میخواست یه بار از نزدیک جزئیات صورتتو حفظ کنم
گونه های یولی مثل لبو شده بود و سکوت کرده بود که مایک از کشو کنا دستش یه برگه در آورد گفت
-اینم سند ازدواج
+اما آخه این جعل امضای من میشه که
-هرچی که باشه الان مال منی
+نه خیرم مگه با بچه حرف میزنی(آروم و با خجالت)
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐚𝐫🌜⭐#parte_4#رمان_اژدهای_سیاهـ خیلی شبیه بچه‌هایی یول...

همون‌طور که قول دادم پارت ۲و ۳و ۴ رو باهم آپ کردم حمایت ها ب...

parte_۲ رمان_اژدهای_سیاه یولی بی خبر برای دادن پول ارون ...

𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐒𝐭𝐚𝐫🌜⭐#parte_1 #رمان_اژدهای_سیاهاز دید یولی ...مثل همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط