افسانه شدم مرابه خود راهی کن
افسانه شدم! مرابه خود راهی کن
لطفی کن و بر پیکره ام شاهی کن
من! تارک وادی صلابت شده ام!!
یک لحظه مرا به زندگی راهی کن
دستان غزل نویس من یخزده است
سرمای مرا! راهی گمراهی ..... کن
اغوش خودت که نه!این ناشدنیست
اتشکده یا صومعه طراحی کن
یارا! صنما! برس که نابود شدم!
بر تخت روان من شهنشاهی کن
یک لحظه!به اندازه این یک غزلم
با قلب رهام خسته همراهی کن...
لطفی کن و بر پیکره ام شاهی کن
من! تارک وادی صلابت شده ام!!
یک لحظه مرا به زندگی راهی کن
دستان غزل نویس من یخزده است
سرمای مرا! راهی گمراهی ..... کن
اغوش خودت که نه!این ناشدنیست
اتشکده یا صومعه طراحی کن
یارا! صنما! برس که نابود شدم!
بر تخت روان من شهنشاهی کن
یک لحظه!به اندازه این یک غزلم
با قلب رهام خسته همراهی کن...
- ۱۹۲
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط