با خاطراتت قرار گذاشته ام

با خاطراتت قرار گذاشته ام
همان جای همیشگی
حرف هایم را
بارها مرور کرده ام
تا چیزی از قلم نیفتد...
در سینه ام
انگار کوه به کوه رسیده است
ادم ها که بمانند........
چشمهایم
مثل دوربینی
اخرین فلاش هایش را می زند......
درهارا
باز می گذارم
تا باد شعر هایم را
به گوش خدا برساند......
موهایم را یه رخ اینه می کشم
عطر می زنم
کفش هایم یادم نرود .....
چه زود لحظه ی رفتن می رسد
این اخرین قرار عاشقانه ی من است......
دیدگاه ها (۱)

روزهای خوبی را میگذرانی میخندی شادمانه به گردش میروی خوشحالی...

این اولین عیدیه که نیستی کنارمتحویل سال اوله تورو ندارموقتی ...

چه خبر از دل تو؟؟؟؟نفسش مثل نفسهای دل خسته من می گیرد ؟؟؟؟یا...

آرام بخش هاحافظه ام را پاک کرده اندامّادلم می گویدمن کسی راب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط