استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وب

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
میبینه :
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه ی معشوقه ی خود می گذرم...
دیدگاه ها (۶)

خخخ

بی تو مهتاب باز از ان کوچه گذاشتمهمه تن چشم شدن خیره ب دنبال...

شعر قیصر امین پور گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود...

شال

خیییییلیییی قشنگه ...استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزد...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

حکایت :استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همس...

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو با همسر و بچه سیزده بدر کنار...

استاد شهریار تا 47 سالگی مجرد بود و به یاد عشق جوانی اش ایست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط