فرگون ، زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .

فرگون ، زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه .

در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت : فرگون خانم !
شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟

بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم !

آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ !

فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم .
زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد .

زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟

فرگون می گوید : دوری ! …
دوری از شهر و دیار شان ! …
این بزرگترین آسیب است .

آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید : حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند …
دیدگاه ها (۸)

🍂 🍂 🍂 🍂 🍁 میگفت توی یک جمع، بی حوصله نشسته بودم، طبق عادت هم...

هر کسی شاید یه آهنگ داشته باشه که مدت هاست نمی تونه اون رو گ...

🍂 🍂 🍂 🍂 🍁 خونه بابا …همون جاییه که… کلیدش رو هیچکس نمیتونه...

خانم ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﮕﻪ :"ﺍﮔﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ"ﻭﻟﯽ آقای ﻋﺎﺷﻖ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط