این تنِ خسته زِ جان

این تنِ خسته زِ جان
تا به لبش
راهی نیست...!

#اخوان_ثالث
دیدگاه ها (۱)

تو را نشد !میروم که خویش را فراموش کنم

نبودنت ؛بدجور تویِ ذوقِ دخترانگی‌ام می‌زند !بد نیست کمی مُنص...

دیوانه ترین دلبرِ این شهر تو بودی ...ای وای به حالِ دلِ دیوا...

رنـگ در خوابم شدیوقـتی که رویـاها نبـود. . .

@nouyan

از شوق شکرخنده لبش جان نسپردمشرمنده جانان ز گران جانی خویشم....

غزل ۱۸۶۷ از دیوان شمس مولانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط