امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛
شلوغ بود؛ چند ایستگاه که گذشت خلوت شد ماشین؛ و تعداد صندلی های خالی زیاد شد؛ تو یکی از ایستگاها این دو نفر مامورای عزیز شهرداری اومدن بالا؛ با کمال تعجب نشستن روی زمین و روی صندلی ها ننشستن! وقتی ازشون سوال کردم چرا رو صندلی نمی شینید؛ گفتن: لباسامون کثیفه درست نیست؛ تو کل مسیر من و بقیه مسافرا اصرار می کردیم که بشینن روی صندلی اما قبول نمی کردن؛ اونجا بود که فهمیدم شعور و شخصیت هیچ ربطی به شغل و جایگاه توی اجتماع نداره؛ اونجا بود که فهمیدم چقد کم داریم از این آدما تو کشورمون..!
دیدگاه ها (۳)

ریاکشن

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

🖤 مافیای منقسمت چهاردهم | دو چهرهصبح شرکت مثل همیشه شلوغ بود...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

نقل قولامروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

کاربری در توییتر با انتشار عکس بالا در پروفایل شخصی اش نوشت:...

امروز اتفاقی بعد مدتها سوار BRT شدم ؛ شلوغ بود ؛ چند ایستگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط