پارت
پارت ۳
ویو ا / ت
ساعت ۷ صبح بود که بیدار شدم . انقدر خسته بودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد . پس کار های لازم رو کردم و لباسه مدرسه رو پوشیدم و رفتم .
تو راهه مدرسه همون آقایی که دیروز دیدم رو دیدم که به موتورش تکیه داده بود و داشت نگام میکرد یجورایی دلم شور میزد و امروز حسه بدی داشتم .
ویو کوک
صبحه زود بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم .
بعدش لباس پوشیدم و رفتم موتورمو حاضر کردم تا برم تو راه ببینمش . یجورایی واسه دیدنش لحظه شماری میکردم . که بعده چند مین اومد . همینکه اومد چشماش به چشمام خورد . احساس کردم همینکه من رو دید استرس گرفت و به راهش ادامه داد .
رفتم امارت تا بعد از ظهر که میاد اماده باشم
ادامه در پارته ۴
راستی حمایت یادت نره ☺️
و اینکه میتونی تو کامنت ها برای رمان پیشنهاد بدی💜
ویو ا / ت
ساعت ۷ صبح بود که بیدار شدم . انقدر خسته بودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد . پس کار های لازم رو کردم و لباسه مدرسه رو پوشیدم و رفتم .
تو راهه مدرسه همون آقایی که دیروز دیدم رو دیدم که به موتورش تکیه داده بود و داشت نگام میکرد یجورایی دلم شور میزد و امروز حسه بدی داشتم .
ویو کوک
صبحه زود بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم .
بعدش لباس پوشیدم و رفتم موتورمو حاضر کردم تا برم تو راه ببینمش . یجورایی واسه دیدنش لحظه شماری میکردم . که بعده چند مین اومد . همینکه اومد چشماش به چشمام خورد . احساس کردم همینکه من رو دید استرس گرفت و به راهش ادامه داد .
رفتم امارت تا بعد از ظهر که میاد اماده باشم
ادامه در پارته ۴
راستی حمایت یادت نره ☺️
و اینکه میتونی تو کامنت ها برای رمان پیشنهاد بدی💜
- ۱۲.۳k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط