در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما
همه از من گریزانن تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
شگفتا از عزیزانی که هم اوازه من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
رفیقان یک به یک رفتند مرا باخود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم!؟!
دیدگاه ها (۶)

خوشا آنان که در گهواره مردند که بویی از غم دنیا نبردند

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرا در خود...

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود؟من که خود راضی به این خل...

در این خاک زرخیز ایران زمیننبودند جز مردمی پاک دینهمه دینشان...

در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ماهمه از من گریزانن تو...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرا در خود...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییستببین مرگ مرا در خود...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خو...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!!  ببین مرگ مرا د...

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!! ببین مرگ مرا د...

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردندهمه خود،درد من بود...

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ستببین مرگ من را در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط