سرد برای من
سرد برای من
پارت ۲۰
مرده: اهم(گلوشو صاف میکنه) سلام
+سلام(رسمی) کیم ا.ت هستم
مرده:بله، سلام، منم کیم نامجون هستم رئیس این شرکت(چیه؟ فکر کردین جونگ کوکه؟🤣)
+خوشبختم از آشنایی تون آقای کیم
نامجون: منم همینطور
و اینجوری شد که اومدن حرف زدن و باهم قرار داد تنظیم کردن و اینجور چیزا
و هنگام رفتن ا.ت با صدای نامجون وایستاد
نامجون: خانم ا.ت، فردا شب یه مهمونی ترتیب دادم، خوشحال میشم ببینمتون، فردا بادیگارد هامون کارت دعوت رو به شعبه سئول شرکتتون تحویل میدن
+لطف دارین، خدا نگه دارتون
ویو فردا وقت مهمونی............
ا.ت ویو...........
یه لباس مشکی بلد پوشیدم که یکم جذب بود
رفتم سوار ماشینم شدم و با مامانم خداحافظی کردم و با بادیگاردم رفتم مهمونی
رسیدیم مهمونی و پیاده شدن و رفتم، کلی فلش روم بود و به همه دست تکون میدادم و صدا هایی رو می شنیدم که میگفتن بالاخره مدیر شرکت کیم از قیافه اش رونمایی کرد
رفتم توی مهمونی، با مدیر ها سلام و احوال پرسی کردم و نشستم
به دور و اطرافم نگاه می کردم که گارسون گفت: نوشیدنی؟
+بله ممنونم
یه نوشیدنی برداشتم
که مدیر اون شرکتی که باهاش قرارداد بستم، کیم نامجون رفت روی جایگاه سخنرانی و گفت
نامجون: ممنون از همه میهمانان گرامی که دعوت ما رو پذیرفتن، ما اینجا جمع شدیم تا شراکت شرکت ما و شرکت کیم رو جشن بگیریم، لطفا از خودتون پذیرایی کنین
که بیشتر مدیر ها اومدن بهمون برای شراکت تبریک گفتن و اینجور چیزا، منم تشکر کردم از همگی که با یه چهره خیلی خیلی آشنا روبهرو شدم که خون توی رگ هام خشک شد، انگار یخ زده بودم، نه میتونستم حرفی بزنم و تکان بخورم
با کت و شلوار خیلی زیبا شده بود و جذاب، عضلاتش از توی کت و شلوار رونمایی میکردن و دخترا خیلی خودشونو بهم میچسپوندن که باهام چشم تو چشم شد و به سمت من قدم برداشت
جونگ کوک ویو......................
ادامه دارد.............
لایک و کامنت؟
پارت ۲۰
مرده: اهم(گلوشو صاف میکنه) سلام
+سلام(رسمی) کیم ا.ت هستم
مرده:بله، سلام، منم کیم نامجون هستم رئیس این شرکت(چیه؟ فکر کردین جونگ کوکه؟🤣)
+خوشبختم از آشنایی تون آقای کیم
نامجون: منم همینطور
و اینجوری شد که اومدن حرف زدن و باهم قرار داد تنظیم کردن و اینجور چیزا
و هنگام رفتن ا.ت با صدای نامجون وایستاد
نامجون: خانم ا.ت، فردا شب یه مهمونی ترتیب دادم، خوشحال میشم ببینمتون، فردا بادیگارد هامون کارت دعوت رو به شعبه سئول شرکتتون تحویل میدن
+لطف دارین، خدا نگه دارتون
ویو فردا وقت مهمونی............
ا.ت ویو...........
یه لباس مشکی بلد پوشیدم که یکم جذب بود
رفتم سوار ماشینم شدم و با مامانم خداحافظی کردم و با بادیگاردم رفتم مهمونی
رسیدیم مهمونی و پیاده شدن و رفتم، کلی فلش روم بود و به همه دست تکون میدادم و صدا هایی رو می شنیدم که میگفتن بالاخره مدیر شرکت کیم از قیافه اش رونمایی کرد
رفتم توی مهمونی، با مدیر ها سلام و احوال پرسی کردم و نشستم
به دور و اطرافم نگاه می کردم که گارسون گفت: نوشیدنی؟
+بله ممنونم
یه نوشیدنی برداشتم
که مدیر اون شرکتی که باهاش قرارداد بستم، کیم نامجون رفت روی جایگاه سخنرانی و گفت
نامجون: ممنون از همه میهمانان گرامی که دعوت ما رو پذیرفتن، ما اینجا جمع شدیم تا شراکت شرکت ما و شرکت کیم رو جشن بگیریم، لطفا از خودتون پذیرایی کنین
که بیشتر مدیر ها اومدن بهمون برای شراکت تبریک گفتن و اینجور چیزا، منم تشکر کردم از همگی که با یه چهره خیلی خیلی آشنا روبهرو شدم که خون توی رگ هام خشک شد، انگار یخ زده بودم، نه میتونستم حرفی بزنم و تکان بخورم
با کت و شلوار خیلی زیبا شده بود و جذاب، عضلاتش از توی کت و شلوار رونمایی میکردن و دخترا خیلی خودشونو بهم میچسپوندن که باهام چشم تو چشم شد و به سمت من قدم برداشت
جونگ کوک ویو......................
ادامه دارد.............
لایک و کامنت؟
- ۱.۳k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط