اوسی گاچیاکوتای بنده
اوسی گاچیاکوتای بنده😌
اپدیت شده: https://wisgoon.com/p/843FUF9Z81
راستی اس آخر و من نکشیدم
اسم: نااُکو
فامیلی: هاگا
اصلیت: ژاپن
قد: 156
وزن: 45
سن: 14
شیپ ؟ رودو.....
نوع؟ انسان
وضعیت؟ یتیم.... قضیه داره آخر سر میگم💔🐹
ابزار حیاطی: خنجر
حرکت مخصوص: به طور خیلی خاصی خنجری که تبدیل شده به یک شمشیر رو به بالا پرتاب میکنه و به سرعت باورنکردنی ای می پره هوا و با تمام قدرت با پاهاش به شمشیر ضربه میزنه
عضو ؟ پاکسازان
تو گروه؟ اکوتا
*پای سمت چپش زخمی مثل دستای رودو داره ولی برای نااُکو دردی نداره هیچ دردی و تازه حس میکنه با این زخم خیلی باحاله
اخلاق: آدمیه که میدونه هرجا چطوری رفتار کنه، اهل شوخی،روحیه ی خیلی پر انرژی و شکست ناپذیر، خوش بین، همیشه تو جنگا برندست برای همین اعتماد بنفس بالایی داره، عاشق اینه که به خودش برسه، عاشق بغل کردنه،منحرف نیست و به لباساش دقت نکنید و تازه چون تو جنگا دامنش می ره هوا زیر دامنش یه شلوارک کوتاه پوشیده
علایق: رودو، کتاب خوندن، تمرین کردن، خنجرش و....
*تقریبا میشه گفت همه چی رو دوست داره البته تقریبا
تنفرات: کلا انسان های بد، جبر، پدرش
خلاصه: زمانی که نااُکو 6 سالش بود مادربزرگش یعنی مادر پدرش فوت کرد. از اون زمان تا 9 سالگی نااُکو پدرش هم اونو و هم مادرش و به شدت کتک میزد و اذیت میکرد. یک روز عادی که همه در حال خوردن غدا بودند پدر نااُکو شروع میکنه به سرفه کردن و نفسش به تنگ اومدن. نااُکو بشدت میترسه و به مامانی نگاه میکنه ولی اون فقط داره با بخند تماشا میکنه. بعد پدر نااُکو میمیره و مادرش یهویی بغلش میکنه و میگه: بالاخره نجاتت دادم نااُکو! مادرش چند لحظه ای به انباری می ره و تو این مدت نااُکو با شک مرگ ناگهانی پدرش به او خیره شده. مادر همراه با یک جعبه از راه می رسه و جعبه رو به نااُکو میده و میگه: دخترم! داخل این جعبه خنجری وجود داره که از تو دربرابر تمام خطرات محافظت میکنه. پس قول بده که مثل چشمات ازش مراقبت کنی باشه؟
نااُکو حسی داشت که نمی دونست آیا ترسه، ناراحتیه یا خوشحالی! نمی دونست چه احساسی دارد ولی آن خنجر را گرفت و سپس مادرش یک لیوان آب خورد و به نااُکو گفت: یادت باشه که مادر همیشه مراقبته دخترم. قول بده مثل من نشی
و در آخر مادرش هم سرفه میکنه و میمیره.....
*سم
اپدیت شده: https://wisgoon.com/p/843FUF9Z81
راستی اس آخر و من نکشیدم
اسم: نااُکو
فامیلی: هاگا
اصلیت: ژاپن
قد: 156
وزن: 45
سن: 14
شیپ ؟ رودو.....
نوع؟ انسان
وضعیت؟ یتیم.... قضیه داره آخر سر میگم💔🐹
ابزار حیاطی: خنجر
حرکت مخصوص: به طور خیلی خاصی خنجری که تبدیل شده به یک شمشیر رو به بالا پرتاب میکنه و به سرعت باورنکردنی ای می پره هوا و با تمام قدرت با پاهاش به شمشیر ضربه میزنه
عضو ؟ پاکسازان
تو گروه؟ اکوتا
*پای سمت چپش زخمی مثل دستای رودو داره ولی برای نااُکو دردی نداره هیچ دردی و تازه حس میکنه با این زخم خیلی باحاله
اخلاق: آدمیه که میدونه هرجا چطوری رفتار کنه، اهل شوخی،روحیه ی خیلی پر انرژی و شکست ناپذیر، خوش بین، همیشه تو جنگا برندست برای همین اعتماد بنفس بالایی داره، عاشق اینه که به خودش برسه، عاشق بغل کردنه،منحرف نیست و به لباساش دقت نکنید و تازه چون تو جنگا دامنش می ره هوا زیر دامنش یه شلوارک کوتاه پوشیده
علایق: رودو، کتاب خوندن، تمرین کردن، خنجرش و....
*تقریبا میشه گفت همه چی رو دوست داره البته تقریبا
تنفرات: کلا انسان های بد، جبر، پدرش
خلاصه: زمانی که نااُکو 6 سالش بود مادربزرگش یعنی مادر پدرش فوت کرد. از اون زمان تا 9 سالگی نااُکو پدرش هم اونو و هم مادرش و به شدت کتک میزد و اذیت میکرد. یک روز عادی که همه در حال خوردن غدا بودند پدر نااُکو شروع میکنه به سرفه کردن و نفسش به تنگ اومدن. نااُکو بشدت میترسه و به مامانی نگاه میکنه ولی اون فقط داره با بخند تماشا میکنه. بعد پدر نااُکو میمیره و مادرش یهویی بغلش میکنه و میگه: بالاخره نجاتت دادم نااُکو! مادرش چند لحظه ای به انباری می ره و تو این مدت نااُکو با شک مرگ ناگهانی پدرش به او خیره شده. مادر همراه با یک جعبه از راه می رسه و جعبه رو به نااُکو میده و میگه: دخترم! داخل این جعبه خنجری وجود داره که از تو دربرابر تمام خطرات محافظت میکنه. پس قول بده که مثل چشمات ازش مراقبت کنی باشه؟
نااُکو حسی داشت که نمی دونست آیا ترسه، ناراحتیه یا خوشحالی! نمی دونست چه احساسی دارد ولی آن خنجر را گرفت و سپس مادرش یک لیوان آب خورد و به نااُکو گفت: یادت باشه که مادر همیشه مراقبته دخترم. قول بده مثل من نشی
و در آخر مادرش هم سرفه میکنه و میمیره.....
*سم
- ۱۰.۰k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط