𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 55
لیویا صداش رو بالا برد تا بتونه به گوش جینا برسه : پیشنهادت عاااليه
و بعد دست در دست با جک کنار اونها ایستاد
لیوان مشروبش رو بالا گرفت و با نگاه خیره اش به جونگکوک به .. رقصش ادامه داد
تغییر رو درون خودش حس میکرد چقدر از روز اول عوض شده .. بود
جک سرمستانه بخاطر حضور لیویا کنارش خندید و سرش رو داخل گردنش برد که جونگکوک اخم غلیظی روی صورتش نشست و نگاه
برزخیش رو به لیویا که از قیافش شک میبارید خیره شد.
انگار که لیویا میخواست با نگاهش بگه خواستار این حرکت ... نبوده کمی جک رو از خودش فاصله داد و معذب لبخند زد
جینا دستش رو جلوی دهانش گرفت: خدای مننن چه زوج کیوتیی جونگکوک بسرعت برگشت و با صدایی که فقط جینا بشنوه گفت :
کدوم احمقی گفته اینا زوجن ؟
جینا شکه گفت : یعنی زوج نیستن ؟
جونگکوک جوابی بهش نداد و مشروبش رو سر کشید. داشت .. عصبی میشد و این اصلا خوب نبود
جک انگار مست بود چون گاه و بیگاه خودش رو به لیویا ... میچسبوند و زیر لب چیزی میگفت
جونگکوک خودش رو مشغول جینا کرد و به اونها اهمیتی نداد. حداقل سعی میکرد که اهمیتی نده
موهای جینا رو پشت گوشش داد و گونه اش رو نوازش کرد جینا دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و با گذاشتن سرش روی سینه های ورزیده ی پسر اروم ریتم گرفت
از پشت جینا چشمش به لیویا افتاد که پلک میزد و دلخور نگاهش میکرد. یک چیزی رو از نگاهش نفهمید اینکه چرا اون نگاه اینقدر قلبش رو به درد میاورد. انگار... انگار هه را لحظه آخر.. همینجوری ... نگاهش میکرد
چشمهاش رو فشرد و تصاویر ذهنش رو نادیده گرفت. چشمهاش رو بسته نگه داشت و روی شونه ی جینا گذاشت.. از ذهنم برو ... بیرون... از ذهنم برو بیرون
سر بالا اورد و با ندیدن لیویا و جک پشیمون شد که چرا لحظه ای .. غافل شد چشم چرخوند و لیویا رو گوشه ای چسبیده به دیوار دید .. بوسیده میشد توسط جک. اون داشت جک رو میبوسید کف دستش از فشار ناخن هاش قرمز و چال افتاده بود. قدمی به جلو برداشت تا جک رو پرت کنه اما دستی مانعش شد : جایی میری اوپا ؟
جونگکوک پوزخندی زد و نگاه دیگه ای به لیویا انداخت که باهاش چشم تو چشم شد.. لیویا سرش رو تکون داد که بگه تقصیر اون .. نبوده
جونگکوک دست جینا رو کشید با خودش به طبقه بالا برد جينا : کجا میریم اوپا ؟
نمیخوای بدنتو در اختیارم قرار بدی؟ جينا : ا.. اوه حس نمیکنی زوده؟
جونگکوک در اتاق رو با شدت باز کرد هیییش هیچ هم زود ... نیست
لیویا ويو
جک رو هل داد عقب که نگاهش به جونگکوک خورد. نه این زیاده.. روی بود نمیخواست که کار به اینجا بکشه
سرش رو تکون داد که جونگکوک پوزخندی زد و همراه با جینا به
.. طبقه بالا رفت. حتی با حدس قصدش عصبی میشد
.. خواست بره که جک دستش رو گرفت
توی صورتش غرید: تو دیوونه شدییی؟؟؟
جک : فرض میکنیم که شدم بیا خوش بگذرونیم .. معذرت میخوام... که بوسیدمت
جونگکوک ویو
لباس های دختر رو کاملا از تنش در آورده بود
... گازهای عمیقی از بدنش میگرفت
.. به چاقوی میوه خوری کنار میز نگاه کرد
پوزخندی زد و به دستش گرفت : میدونی من از طرح انداختن روی بدن دخترای خوشگلی مثل تو لذت میبرم ؟
.. جینا ترسیده خودش رو عقب کشید
... چشمهای به خون نشسته ی پسر رو به روش میترسوندش
جینا : اوپا حالت خوبه؟
جونگکوک با حالت عصبی و تند خوی گفت : بهتر از همیشه ام با چاقوی داخل دستش چاکی روی یقه اش ایجاد کرد و مابقیش رو یکسره برید
لباس نخ رفته و پاره شده اش رو پرت کرد پوزخندی زد ... بریدگی کوچکی روی شونه اش ایجاد کرد که جیغ دختر هوا رفت جونگکوک پوزخندی زد اوه. پس میس لیویا تحملش خیلی بالا بود.. مگه نه؟
جينا اشک هاش رو پاک کرد و خواست از زیر دستش در بره که ... جونگکوک با نعره ای پرتش کرد روی تخت
باکسر و شلوارش رو پایین کشید و بدون هیچ مقدمه ای واردش شد
جینا مدام اشک میریخت و التماسش میکرد اما جونگکوک نمیشنید. چرا؟ چون توی ذهنش تماما پر از صحنات چند دقیقه پیش بود و بازهم جیغهای دخترونه ای که همیشه سراغش میومد .. و باعث میشد دیوانه تر بشه
برخلاف رابطه ای که با لیویا داشت و اون صداها باعث میشد نتونه بهش صدمه ای بزنه. اینبار مثل دفعات قبل اون صداهای دخترونه و التماسهای پی در پی ای که متعلق به هه را بود تو گوشش میپیچید و هیچ چیزی جز تصویر مخلوط شده ی هه را و لیویا نمیدید. جوری که انگار اون دختری که زیرشه یکی از اون دونفر ... باشن... حاضر بود که سر به تنش نباشه
.
شرط ۱۲۰ لایک
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 55
لیویا صداش رو بالا برد تا بتونه به گوش جینا برسه : پیشنهادت عاااليه
و بعد دست در دست با جک کنار اونها ایستاد
لیوان مشروبش رو بالا گرفت و با نگاه خیره اش به جونگکوک به .. رقصش ادامه داد
تغییر رو درون خودش حس میکرد چقدر از روز اول عوض شده .. بود
جک سرمستانه بخاطر حضور لیویا کنارش خندید و سرش رو داخل گردنش برد که جونگکوک اخم غلیظی روی صورتش نشست و نگاه
برزخیش رو به لیویا که از قیافش شک میبارید خیره شد.
انگار که لیویا میخواست با نگاهش بگه خواستار این حرکت ... نبوده کمی جک رو از خودش فاصله داد و معذب لبخند زد
جینا دستش رو جلوی دهانش گرفت: خدای مننن چه زوج کیوتیی جونگکوک بسرعت برگشت و با صدایی که فقط جینا بشنوه گفت :
کدوم احمقی گفته اینا زوجن ؟
جینا شکه گفت : یعنی زوج نیستن ؟
جونگکوک جوابی بهش نداد و مشروبش رو سر کشید. داشت .. عصبی میشد و این اصلا خوب نبود
جک انگار مست بود چون گاه و بیگاه خودش رو به لیویا ... میچسبوند و زیر لب چیزی میگفت
جونگکوک خودش رو مشغول جینا کرد و به اونها اهمیتی نداد. حداقل سعی میکرد که اهمیتی نده
موهای جینا رو پشت گوشش داد و گونه اش رو نوازش کرد جینا دستش رو دور گردن جونگکوک حلقه کرد و با گذاشتن سرش روی سینه های ورزیده ی پسر اروم ریتم گرفت
از پشت جینا چشمش به لیویا افتاد که پلک میزد و دلخور نگاهش میکرد. یک چیزی رو از نگاهش نفهمید اینکه چرا اون نگاه اینقدر قلبش رو به درد میاورد. انگار... انگار هه را لحظه آخر.. همینجوری ... نگاهش میکرد
چشمهاش رو فشرد و تصاویر ذهنش رو نادیده گرفت. چشمهاش رو بسته نگه داشت و روی شونه ی جینا گذاشت.. از ذهنم برو ... بیرون... از ذهنم برو بیرون
سر بالا اورد و با ندیدن لیویا و جک پشیمون شد که چرا لحظه ای .. غافل شد چشم چرخوند و لیویا رو گوشه ای چسبیده به دیوار دید .. بوسیده میشد توسط جک. اون داشت جک رو میبوسید کف دستش از فشار ناخن هاش قرمز و چال افتاده بود. قدمی به جلو برداشت تا جک رو پرت کنه اما دستی مانعش شد : جایی میری اوپا ؟
جونگکوک پوزخندی زد و نگاه دیگه ای به لیویا انداخت که باهاش چشم تو چشم شد.. لیویا سرش رو تکون داد که بگه تقصیر اون .. نبوده
جونگکوک دست جینا رو کشید با خودش به طبقه بالا برد جينا : کجا میریم اوپا ؟
نمیخوای بدنتو در اختیارم قرار بدی؟ جينا : ا.. اوه حس نمیکنی زوده؟
جونگکوک در اتاق رو با شدت باز کرد هیییش هیچ هم زود ... نیست
لیویا ويو
جک رو هل داد عقب که نگاهش به جونگکوک خورد. نه این زیاده.. روی بود نمیخواست که کار به اینجا بکشه
سرش رو تکون داد که جونگکوک پوزخندی زد و همراه با جینا به
.. طبقه بالا رفت. حتی با حدس قصدش عصبی میشد
.. خواست بره که جک دستش رو گرفت
توی صورتش غرید: تو دیوونه شدییی؟؟؟
جک : فرض میکنیم که شدم بیا خوش بگذرونیم .. معذرت میخوام... که بوسیدمت
جونگکوک ویو
لباس های دختر رو کاملا از تنش در آورده بود
... گازهای عمیقی از بدنش میگرفت
.. به چاقوی میوه خوری کنار میز نگاه کرد
پوزخندی زد و به دستش گرفت : میدونی من از طرح انداختن روی بدن دخترای خوشگلی مثل تو لذت میبرم ؟
.. جینا ترسیده خودش رو عقب کشید
... چشمهای به خون نشسته ی پسر رو به روش میترسوندش
جینا : اوپا حالت خوبه؟
جونگکوک با حالت عصبی و تند خوی گفت : بهتر از همیشه ام با چاقوی داخل دستش چاکی روی یقه اش ایجاد کرد و مابقیش رو یکسره برید
لباس نخ رفته و پاره شده اش رو پرت کرد پوزخندی زد ... بریدگی کوچکی روی شونه اش ایجاد کرد که جیغ دختر هوا رفت جونگکوک پوزخندی زد اوه. پس میس لیویا تحملش خیلی بالا بود.. مگه نه؟
جينا اشک هاش رو پاک کرد و خواست از زیر دستش در بره که ... جونگکوک با نعره ای پرتش کرد روی تخت
باکسر و شلوارش رو پایین کشید و بدون هیچ مقدمه ای واردش شد
جینا مدام اشک میریخت و التماسش میکرد اما جونگکوک نمیشنید. چرا؟ چون توی ذهنش تماما پر از صحنات چند دقیقه پیش بود و بازهم جیغهای دخترونه ای که همیشه سراغش میومد .. و باعث میشد دیوانه تر بشه
برخلاف رابطه ای که با لیویا داشت و اون صداها باعث میشد نتونه بهش صدمه ای بزنه. اینبار مثل دفعات قبل اون صداهای دخترونه و التماسهای پی در پی ای که متعلق به هه را بود تو گوشش میپیچید و هیچ چیزی جز تصویر مخلوط شده ی هه را و لیویا نمیدید. جوری که انگار اون دختری که زیرشه یکی از اون دونفر ... باشن... حاضر بود که سر به تنش نباشه
.
شرط ۱۲۰ لایک
- ۳.۳k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط