#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟓

بالاخره بعد از چند دقیقه از هم جدا شدن و با لبخند به هم خیره شدند، جونگکوک طاقت نیاورد و گفت.

جونگکوک:من بیبیه تو ام؟
تهیونگ:اره.
جونگکوک:ولی من بچه نیستم( اخم)
تهیونگ:خب اشکال نداره تو بچه ی منی دیگه( خنده)
جونگکوک:ولی من اونقدرام ازت کوچیک نیستم.
تهیونگ:تو کوچولوی منی باشه بیبی.( لبخند)
جونگکوک:هووف باشه.

تهیونگ خنده ای کرد و کنار جونگکوک نشست و قیافه ی جدی به خودش گرفت، جونگکوک هم مقابلش نشست.

تهیونگ:ازت توضیح میخام وباید روراست و صادق باشی.

جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ پرسید.

تهیونگ:تو اون دختره رو دوست داری
جونگکوک:نه به هیچ وجه.
تهیونگ:جواب خوبی رو دادی. اون چی، اون تورو دوست داره.

جونگکوک سرشو کمی خاروند و ل.ب زد.

جونگکوک:اینو نمیدونم باید از خودش بپرسی.
تهیونگ:خوبه، چرا به دختره گفتی من برادر ناتنی تم.( اخم)

جونگکوک به سختی دنبال کلمه گشت و بعد از کمی باز و بسته کردن دهنش گفت.

جونگکوک:هیونگ بخدا اینو گفتم که اون نره به مامانو عمو بگه ما باهمیم وگرنه من تورو خیلی دوست دارم.

تهیونگ سری تکون داد و پرسید.

تهیونگ:خب تا کی میخای از بقیه پنهان کنیم.

جونگکوک کمی فکر کرد، اخه تهیونگ راست میگفت تا کی میخاستن مخفی کنن، ولی اگه به بقیه بگه واکنششون چیه، مخصوصا مادرش که معتقد بود پسر عزیز دور دونش استریته و قرار نیست مثل پسرای دیگه یه گیِ احمق باشه، مادر جونگکوک از گی ها بدش میومد و حالا که پسر خودش یک دوست پسر داره خیلی سنگین بود.

جونگکوک:بزار چند روز بگذره خودم به مامان میگم، و اینکه مامان از گی ها بدش میاد

تهیونگ تا اینکه حرف کوک رو شنید با قیافه گیج و درهم نگاهش کرد.

تهیونگ:واقعا.

جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ رفت تو فکر.
بعد از چند دقیقه فکر کردن به جونگکوک خیره شد.

تهیونگ:جونگکوکی باشه به حرف تو گوش میدیم و فعلا به کسی چیزی نمیگیم.

جونگکوک سری تکون داد.

تهیونگ:ولی اگه دختره زیاد بهت چسبید، یجوری ازت دورش میکنم.

جونگکوک باخنده دوباره سری تکون داد که تهیونگ بغلش کرد.

تهیونگ:آفرین کوکی.

جونگکوک خنده ای کرد که تهیونگ ازش جدا شد و خوابید رو تخت و دستاشو باز کرد که کوک بیاد بغلش.

تهیونگ:نمیخوای بیای.

جونگکوک سری تکون داد و پرید بغل تهیونگ و سرشو رو سی..نش گزاشت.
تهیونگ چند تا بو.سه روی موهاش زد و محکم پاهاشو دور جونگکوک قفل کرد.

ویو فردا صبح تهیونگ

با حس وول خوردن کسی تو بغلم آروم چشمامو باز کردم.
دیدم جونگکوک تو بغلمه و خیلی کیوت ملچ ملوچ میکنه خنده ای از کیوت بودنش کردم و بو.سه ای رو پیشونیش زدم. آروم و با احتیاط از جام بلند شدم، رفتم سمت حموم.

ویو راوی.
شرط برای پارت بعد
کامنت ۳۰
لایک ۵۰
بازنشر ۲۰
هییی خستمه
دیدگاه ها (۳۹)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟒تهیونگ خنده ی ارومی کرد و جونگکوک رو ر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟒رفت سمت کمد و شلوار راحتی گشاد مشکیش ک...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟎جونگکوک با اعصبانیت از بغل تهیونگ اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط