چرا حرف منو باور نمیکنی

#چرا حرف منو باور نمیکنی
پارت ⁵⁴
سوار ماشین شودن که نیخواستن برمی‌گشتن خونه

ات: منو ببر خونه خودم
جیمین: باشه

جیمین اول ات رو به خونش برگشته و خودش رفت خونه

فردا ان روز

ویو ات
اول صبح بیدار. شودم و رفتم حموم و ۱۰ مین دوش گرفتم و امدم بیرون لباس مدرسه پوشیدم و موهام رو صاف کردم و مو هامو دم اسبی بستم عطر زدم و از اتاق زدم بیرون خیلی گشنم نبود البته همیشه صبحونه نمیخورم یک لقمه ورداشتم و رفتم بیرون که ....

جیمین: سلام 👋
ات: جیمین تو اینجا چه کار میکنی

ویو جیمین
صبح با الار گوشی بیدار شودم و رفتم حموم ۵مین دوش گرفتم و امدم بیرون و لباس مدرسه پوشیدم وموهام رو مرتب کردم و حالت بهش دادم و عطر گرم مورد علاقم زدم و رفتم بیرون و زنگ زدم به ات و سر سفر نشستم و صبحونه میخوردم ولی ات جواب نمیداد
صبحونه تموم کردم و رفتم بیرون خونه سوار ماشین شودم و رفتم سراغ ات دم در اون منتظر بودم که ات امد

جیمین: سلام ( دستم بهش تکون دادم )
ات: جیمین تو اینجا چه کار میکنی
جیمین رفت پیش ات و کیفشو گرفت و دستشو رو موهاش کرد : سلام کردنت کو
ات: اع ببخشید سلام
جیمین: صبح بخیر خوب خوابیدی
ات: صبحه تو هم بخیر خیلی نه خیلی خوب
جیمین: چرا
ات: اخ شب نخوابیدم اصلا
جیمین: چرا نخوابیدی
ات: خوابم نیومد اصلا نمیدونم چرا نخوابیدم
جیمین: حالا بیا بریم که مدرسه دیر نشه و بار بعدی اگر بفهمم نخوابیدی من میدونم با تو

ات: چشم

سوار ماشین شود و حرکت کردن
.
.
.
.
.
.
.
.
رسیدن مدرسه
وقتی بچه ها ات با جیمین دیدن تعجب کردن و پچ پچ میکن دم گوش بقیه


شرط

کامنت ۲۰
لایک ها : ۱۰
اولین بارم دارم شرط میزارم
دیدگاه ها (۵)

ددی مافیای من part1

تو متعلق به منیپارت ۳۰ ویو اتاوف هرکاری میکردم خوابم نمی برد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط