@aaa4853
@aaa4853
تو عاطفه و مهر و احساس به دنیا اومدی؛ انگار از همون اول، یه تکه از قلبت رو به جای شناسنامه، به اسمت گره زدن… اسمت برازندهته رفیق.
فقط یه آدمِ باعاطفه و خوشقلبه که میتونه با یه پست و یه استوری، حتی برای کسی که هیچوقت ندیده و نمیشناسه، اشک بریزه؛ انگار غمِ آدمها راهِ خودش رو بلده تا برسه به قلبت، حتی اگه صاحب اون غم کیلومترها ازت دور باشه.
فقط یه آدمِ مهربون میتونه برای اشکِ یه پیرزن توی خیابون، دلش بلرزه و چشمهاش خیس بشه… مگه میشه هر کسی دلش اینقدر نازک و شیشهای باشه که دردِ یه غریبه، ترک بندازه بهش؟
فقط یه آدمِ بینهایت بامحبت و بامعرفته که میتونه برای نبودن و بیخبر موندن از یه نفر، حتی اگه فقط یه روز، دو روز گذشته باشه، اشک بریزه؛ چون برای تو، فاصله و زمان هیچوقت بهانهای برای بیتفاوتی نبوده. تو از اونایی هستی که نبودنِ آدمها رو با ساعت و تقویم اندازه نمیگیری؛ با دل اندازه میگیری…
و فقط و فقط یه عاطفه، یه رفیق، اونم تو، میتونه اینقدر خوشقلب باشه که حتی دلش برای حیوانها هم بسوزه؛ برای موجودی که حتی زبان گفتنِ دردش رو نداره، دلت به درد بیاد.
تو انگار یه مشت محبت و احساس و معرفتی که خدا، همه رو یهجا توی وجودت ریخته؛ یه ترکیب عجیب و کمیاب از مهربونی، عاطفه، معرفت و دلنازکی… مثل بارونی که بیمنت میباره، مثل چراغی که حتی برای غریبهها هم روشن میمونه، مثل قلبی که بلد نیست نسبت به دردِ کسی بیتفاوت باشه.
فقط تو میتونی اینهمه محبت و احساس و معرفت رو توی خودت جمع کنی و با این حال، هنوز همون رفیقِ ساده و دوستداشتنی بمونی.
راستش رو بخوای، مثل تو پیدا نمیشه… نه به این راحتی، نه به این سادگی، نه به این تکرارنشدنی بودن.
اسمت برازندهته رفیق؛ چون بعضی اسمها فقط اسم نیستن… خودِ آدمَن. 🤍
تو عاطفه و مهر و احساس به دنیا اومدی؛ انگار از همون اول، یه تکه از قلبت رو به جای شناسنامه، به اسمت گره زدن… اسمت برازندهته رفیق.
فقط یه آدمِ باعاطفه و خوشقلبه که میتونه با یه پست و یه استوری، حتی برای کسی که هیچوقت ندیده و نمیشناسه، اشک بریزه؛ انگار غمِ آدمها راهِ خودش رو بلده تا برسه به قلبت، حتی اگه صاحب اون غم کیلومترها ازت دور باشه.
فقط یه آدمِ مهربون میتونه برای اشکِ یه پیرزن توی خیابون، دلش بلرزه و چشمهاش خیس بشه… مگه میشه هر کسی دلش اینقدر نازک و شیشهای باشه که دردِ یه غریبه، ترک بندازه بهش؟
فقط یه آدمِ بینهایت بامحبت و بامعرفته که میتونه برای نبودن و بیخبر موندن از یه نفر، حتی اگه فقط یه روز، دو روز گذشته باشه، اشک بریزه؛ چون برای تو، فاصله و زمان هیچوقت بهانهای برای بیتفاوتی نبوده. تو از اونایی هستی که نبودنِ آدمها رو با ساعت و تقویم اندازه نمیگیری؛ با دل اندازه میگیری…
و فقط و فقط یه عاطفه، یه رفیق، اونم تو، میتونه اینقدر خوشقلب باشه که حتی دلش برای حیوانها هم بسوزه؛ برای موجودی که حتی زبان گفتنِ دردش رو نداره، دلت به درد بیاد.
تو انگار یه مشت محبت و احساس و معرفتی که خدا، همه رو یهجا توی وجودت ریخته؛ یه ترکیب عجیب و کمیاب از مهربونی، عاطفه، معرفت و دلنازکی… مثل بارونی که بیمنت میباره، مثل چراغی که حتی برای غریبهها هم روشن میمونه، مثل قلبی که بلد نیست نسبت به دردِ کسی بیتفاوت باشه.
فقط تو میتونی اینهمه محبت و احساس و معرفت رو توی خودت جمع کنی و با این حال، هنوز همون رفیقِ ساده و دوستداشتنی بمونی.
راستش رو بخوای، مثل تو پیدا نمیشه… نه به این راحتی، نه به این سادگی، نه به این تکرارنشدنی بودن.
اسمت برازندهته رفیق؛ چون بعضی اسمها فقط اسم نیستن… خودِ آدمَن. 🤍
- ۱.۹k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط