+ بابایی؟

+ بابایی؟
√ جونَم ؟
+ اسم عشقـت چی بوده؟
√ اسم مامانت
+ نه همون عشقی که اون شب یواشکی با عکسش حرف میزدی
√ مگه بیدار بودی تو؟
+ حالا بگو اسمش چی بوده قول میدم به مامان نگم
√ قول دادیا
+ خب اره، قول دادم ...
√ اسمش .... بود
+ عـه بابایی اینکه اسمه منه !
√ یه آه و سکوت طولانی...
Hamidreza

(╥_╥)
دیدگاه ها (۱)

وقتـی " تو " آرزوی من شدیفهمیدمبعضی آرزوها دورندخیلی دوربا ا...

به ” تــــــو ” کـــــه میرســـــم مکـــث میکنـــــمانگــار ...

- _بابایی؟ جونِ دِلِ بابایی؟- نِمیدونم.. باز چیکار کردی که...

+: دخملمممممم؟؟ کجابردے شـــــــــــکلاٺ هارو بیار میخوامـ ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 107・⁠]⁠ᕗخودم رو توی تخت اندا...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:2کوک:ای واییی ا.ت:آ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه ...

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

life like hellp:12تمام شب نتونستم بخوابم.حرف‌های اون مرد مدا...

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الانم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط