اون خودش بهت پشنهاد داده بود و قرار داد جلوت گذاشته ب

اون خودش بهت پيشنهاد داده بود و يك قرار داد جلوت گذاشته بود.
دليلِ اينكه تورو انتخاب كرد رو؛تا به الان متوجهش نشده بودى.
حتى بارها و بارها ازش پرسيدى،اما جز جوابِ سربالا؛هيچيزى نشنيدى!
ظرفِ پاپكورنى كه تو بغلت بود رو؛كنار گذاشتى و كامل سمتش برگشتى:
"يك سوال ازت ميپرسم و بعد،مدلت ميشم!"
تهیونگ ابرويى بالا انداخت.به نرمى خنديد و آرنجش رو به پشتيه مبل تكيه داد و هومى كشيد:
"فكر ميكنم متوجهش نشدى دختر،گفتم يا مدلم ميشى،يا يك شخصِ ديگ.."
جمله اش هنوز تموم نشده بود كه،روىِ زانوهات قرار گرفتى و بعد،كمى بهش نزديكتر شدى.
هردو دستت رو؛روىِ شونه هاش گذاشتى و بعد؛يكى از پاهات رو يك طرفِ پاش و پاىِ ديگه ات رو؛سمتِ ديگه اش قرار دادى و به اين شكل؛روىِ پاهاش نشستى.
درحالى كه هنوزهم دستهات؛روىِ شونه هاش قرار داشت؛آروم لب زدى:
"اول جوابِ سوالم!"
تهیونگ ابرويى بالا انداخت،پوزخندى زد و هردو دستش رو؛روىِ پهلو هات قرار داد:
"روشِ ناعادلانه اى،براىِ پيش بردنِ اين بحثه!"
دیدگاه ها (۰)

تك خنده اى كرد و شونه اى بالا انداختى.درسته كه اين ازدواج،يك...

تو و همكارت كه جفتتون هم افسرِ پليس بوديد،براىِ يكى از بزرگت...

ازدواجِ قراردادى؛اونهم با يكى از بزرگترين طراح هاىِ لباسِ دن...

هنوز هفت ماهم نميشد كه اين ازدواج صورت گرفته بود.هفت ماه برا...

درحالِ كتاب خوندن بودى و تازه به بخشِ مهم و هيجان انگيزش رسي...

جونگکوک ابرويى بالا انداخت و چشمهاش رو ريز كرد:"توضيح بده بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط