پارت رمان عشق و انتقام

پارت ۱ رمان عشق و انتقام :

سولی : الو سوها بیا خونمون دلم خیلی گرفته
سوها: درباره چی شده نکنه بابات‌....

سولی : اره بابام دوباره اون کارو کرد دلم میخواد پدرمو بکش....
سوها: نکنه باز رفتی مسابقه ماشین سواری
سولی : اوم
سوها: خب کصخلی بخدا هر چه قدرم که تو کتک بخوری باز دست بردار نیستی چند بار بت گفتم نرو خب معلوم آدم خری مثل تو درباره اون کارو انجام میده
سولی : باشه باشه دیگه انجام نمی‌دم اقدر قور نزن بهم دیگه خودم ناراحتم
سوها: خب ناراحتی باید ساعت ۴ شب زنگ بزنی به من ای خدااا 🥱
سولی : باشه ولش فردا بیا پیشم
سوها: باش
سولی : خداحافظ
سوها: خداحافظ
سولی : میگما برم بیرون بنزرم هوا الان برای پیاده روی چه ذهن آدم باز بشه الیه
نویسنده : کصخل ساعت ۴ شب ای خدا
سولی همین طوری داشت پیاده روی میکرد که ده یه کافه دید
سولی «( برم تو کافه یه قهوه بخورم شاید سرحال شدم »
سولی رفت تو کافه دید یه مرد اونجا نشسته با ۱۰ بادیگارد با خودش گفت : واییی چه پسر کراشی خیلی خوبه
یهو سولی دید یه پارچهی سفید دهنشو بست و بیهوش شد و وقتی بیدار شد دید ......‌‌‌‌.. ادامه دارد


اگه از رمان خوشت اومد دنبالم کن و لایک اون بالارو قرمزش کن ❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم رمان عشق و انتقام:سولی : وقتی چشمامو باز کردم دیدم ...

پارت ۳ رمان عشق و انتقام : سوجون رفت طبقه بالا ۳ ساعتی شده ب...

اسم شخصیتهای رمان :اولی : سوهادومی : سجونسومی : سولیخلاصه رم...

قشنگ خوندم یا نه😂🤦🏻

خندیدن ماه پارت اول فصل دوم

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part 9&هق... از رعد و برق میترسم(گریه) "ه...

چرامن پارت ۵تا اینکه جونکوک رسیددینگ دینگات: کیهجونکوک ـ: من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط