پارت ۸
پارت ۸
کارن:
به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:
کارن:خانم اماتا اومدن اینجا.میشه بگید کدوم تخته؟
پرستار:بله اتاق پرستاری تخت ۶ هستن
و بعد بدو بدو به سمت اتاق پرستاری رفتم.وقتی رسیدم اول یک لحظه مکث کردم و بعد با گریه رفتم تو بغل اماتا.بلند بلند هق هق میکردم و اون با وجود اینه زخمی بود ولی بازم موهام رو نوازش کرد و گفت:
اماتا:گریه نکن عمرم.بخاطر من اون مرواریدای قشنگو نریز
همونطور که تو بغلش بودم گفتم:
کارن:چطور گریه نکنم وقتی بخاطر من رو تخت بیمارستانی.چرا وقتی داشتن برات ادم میزاشتن جلوشونو نگرفتم.ببخشید.همش بخاطر منه
کارن:
به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:
کارن:خانم اماتا اومدن اینجا.میشه بگید کدوم تخته؟
پرستار:بله اتاق پرستاری تخت ۶ هستن
و بعد بدو بدو به سمت اتاق پرستاری رفتم.وقتی رسیدم اول یک لحظه مکث کردم و بعد با گریه رفتم تو بغل اماتا.بلند بلند هق هق میکردم و اون با وجود اینه زخمی بود ولی بازم موهام رو نوازش کرد و گفت:
اماتا:گریه نکن عمرم.بخاطر من اون مرواریدای قشنگو نریز
همونطور که تو بغلش بودم گفتم:
کارن:چطور گریه نکنم وقتی بخاطر من رو تخت بیمارستانی.چرا وقتی داشتن برات ادم میزاشتن جلوشونو نگرفتم.ببخشید.همش بخاطر منه
- ۳۳۸
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط