گلپونه ها، نامهربانی آتشم زد، آتشم زد!

گلپونه ها، نامهربانی آتشم زد، آتشم زد!


گُلپونه ها، بی همزبانی آتشم زد،



می خواهم اکنون تا سحرگاه هان بخوانم،


افسرده ام، دیوانه ام، آزرده جانم!
دیدگاه ها (۲)

«مرد عابد شمرده نمی شود مگر اینکه بردبار باشد و در بنی اسرائ...

سکوت اگر نشانۀ رضا بُود، چگونه باور نکنم، سکوتِ گویا تُو را ...

گفتمَش ای جان جهان! مُفلس و بی مایه شدم، گفت مَنم مایۀ ت...

طَرف کَرم ز کس نبست این دل پُر اُمیدِ من، گر چه سخن همی‌برد ...

از عشق تو بیزارم

when silence became a scream p27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط