با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنها تر از ستارخان ِ بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

 


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

شب دلواپسی ها هرقدر بی ماه تر بهترکه شاعر در شب موهای تو گمر...

نامه آخرت به دستم رسیدبالاخره تونستی پستش کنیخیلی پلا میونمو...

قیچی رو برداشتی که تقسیم کنیعکسی که یاد گار یک جنونههرجوری و...

#چشمانت...با مَنِ برنو به دوش یاغی مشروطه‌خواهعشق کاری کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط