پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]
ویو دامیل
بعد از کتاب خونه
دامیل《 دیدم که بکی انیا دارند می رن احتمالا میرن پاساژ منم خیلی وقت هست که بیرون برای تفریع دوست داشتم برم 》
ویو نویسند
دامیل : هه ی وایسید من میام پاساژ خیلی وقته بیرون نرفتم
بکی که مثل چی ذوق داشت گفت : باشه بیا بریم
انیا: اگه به خاطر ما میای خودت نمی خوای نیا
دامیل : نه چرا بیاد به خاطر شما بیام چون خیلی وقته بیرون نرفتم دارم میام (منظورش از بیرون نرفتم اینکه که مدرسه به خوابگاه ، خوابگاه به مدرسه رفتن بود)
انیا : 《وای الان بکی کلی نقشه میکشه که منو به پسر دوم نزدیک کنه》
بکی :《الان می تونم این دوتا رو بهم نزدیک کنم》
انیا :《درست حدس زدم》
دامیل :《اخه اسکل چرا یهو نظرت رو عوض کردی چرا خواستی با اونا بری 》
(نکته دامیل با محافظ و ماشین خوش امو بکی و انیا هم با مارتا با هم)
توی پاساژ ویو دامیل
دامیل:《وای یقدر از این مغازه به اون مغازه می کنند خسته نمیشن من خسته شدم 》
دامیل : هوی کجا بیاین بریم یه چیزی بخوریم
انیا : اولن هوی چیه دومن منم داره گشم میشه😖 موافقم
بکی : باشه پس
بکی : 《وسطا می پیچم میرم این دو تا تنها بمونند》
توی کافه
دامیل : چی می خرید ؟
انیا : کیک بادام زمینی با شکلات داغ(هات چاکلت)
بکی : انیا همیشگی من قهوره با کیک شکلاتی می خوام
سفارش رو دادند و گارن اورد و کمی ازش خوردن
بکی :《الان وقت خوبی هست که تنهاشون بزرم》( بچه ها انیا ذهن بکی رو می خونه ولی نمی تونه واکنش بده چون لو میره)
بکی : من میرم سرویس بهداشتی
انیا : باشه (با حالت کمی عصبانی)
دامیل : به من چه برو
بکی دوید رفت و انیا و دامیل تنها شدن
ویو دامیل
بعد از کتاب خونه
دامیل《 دیدم که بکی انیا دارند می رن احتمالا میرن پاساژ منم خیلی وقت هست که بیرون برای تفریع دوست داشتم برم 》
ویو نویسند
دامیل : هه ی وایسید من میام پاساژ خیلی وقته بیرون نرفتم
بکی که مثل چی ذوق داشت گفت : باشه بیا بریم
انیا: اگه به خاطر ما میای خودت نمی خوای نیا
دامیل : نه چرا بیاد به خاطر شما بیام چون خیلی وقته بیرون نرفتم دارم میام (منظورش از بیرون نرفتم اینکه که مدرسه به خوابگاه ، خوابگاه به مدرسه رفتن بود)
انیا : 《وای الان بکی کلی نقشه میکشه که منو به پسر دوم نزدیک کنه》
بکی :《الان می تونم این دوتا رو بهم نزدیک کنم》
انیا :《درست حدس زدم》
دامیل :《اخه اسکل چرا یهو نظرت رو عوض کردی چرا خواستی با اونا بری 》
(نکته دامیل با محافظ و ماشین خوش امو بکی و انیا هم با مارتا با هم)
توی پاساژ ویو دامیل
دامیل:《وای یقدر از این مغازه به اون مغازه می کنند خسته نمیشن من خسته شدم 》
دامیل : هوی کجا بیاین بریم یه چیزی بخوریم
انیا : اولن هوی چیه دومن منم داره گشم میشه😖 موافقم
بکی : باشه پس
بکی : 《وسطا می پیچم میرم این دو تا تنها بمونند》
توی کافه
دامیل : چی می خرید ؟
انیا : کیک بادام زمینی با شکلات داغ(هات چاکلت)
بکی : انیا همیشگی من قهوره با کیک شکلاتی می خوام
سفارش رو دادند و گارن اورد و کمی ازش خوردن
بکی :《الان وقت خوبی هست که تنهاشون بزرم》( بچه ها انیا ذهن بکی رو می خونه ولی نمی تونه واکنش بده چون لو میره)
بکی : من میرم سرویس بهداشتی
انیا : باشه (با حالت کمی عصبانی)
دامیل : به من چه برو
بکی دوید رفت و انیا و دامیل تنها شدن
- ۵۰۲
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط