هعییی اومدم یچیز جالب بنویسم یهویی اومد تو ذهنم آخه
هعییی، اومدم یچیز جالب بنویسم یهویی اومد تو ذهنم آخه:
اگه جلوی کاراکتر های بانگو، کتابای مدرست رو آتیش بزنی (◉‿◉)
از من نپرسین، از ذهن مریضم بپرسین لطفا
دازای: بنده خدا با ذوققققق و شوققققق همراهی میکنه🗿
کونیکیدا: جوش میزنه با کمربند میفته دنبالت😐🤌
آتسوشی: میفته به پات گریه میکنه میگه کتابا گناه دارنننن
رانپو: میاد رو آتیش کتابات مارشمالو سوخاری میکنه، بچه خوبی باشی یه دونه بهت میده😐💔
آکوتاگاوا: با نگاهی عاقل اندر سفیه نگات میکنه (눈_눈)
موری: این اصن تورو نمیبینه داره لباس جدید تن الیس چان میکنه🤌
چویا(کراشمممممممم): زنگ میزنه تیمارستان ببرنت😭(گومن دیگه این کارو نمیکنمممممم)
هانا: زود تر از تو رفته کتاباش رو آتیش زده خاکسترشو ریخته توالت😐چه انتظاری از من داری مگه😐
اگه جلوی کاراکتر های بانگو، کتابای مدرست رو آتیش بزنی (◉‿◉)
از من نپرسین، از ذهن مریضم بپرسین لطفا
دازای: بنده خدا با ذوققققق و شوققققق همراهی میکنه🗿
کونیکیدا: جوش میزنه با کمربند میفته دنبالت😐🤌
آتسوشی: میفته به پات گریه میکنه میگه کتابا گناه دارنننن
رانپو: میاد رو آتیش کتابات مارشمالو سوخاری میکنه، بچه خوبی باشی یه دونه بهت میده😐💔
آکوتاگاوا: با نگاهی عاقل اندر سفیه نگات میکنه (눈_눈)
موری: این اصن تورو نمیبینه داره لباس جدید تن الیس چان میکنه🤌
چویا(کراشمممممممم): زنگ میزنه تیمارستان ببرنت😭(گومن دیگه این کارو نمیکنمممممم)
هانا: زود تر از تو رفته کتاباش رو آتیش زده خاکسترشو ریخته توالت😐چه انتظاری از من داری مگه😐
- ۱.۶k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط