تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان

تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان
با مهر تو دارم دل با عشق تو دارم جان

گر دل ببری شاید زیرا که تویی دلبر
ور جان ببری زیبد زیرا که تویی جانان

هوش از همه بستانی چون غمزه‌ کنی ناوک
گوی از همه بربایی چون زلف‌ کنی چوگان

هرچندکه سلطانم آخر به تو محتاجم
چون عشق پدید آید محتاج شود سلطان

«امیرمعزی»
دیدگاه ها (۳)

این عشق چه عشق است ندانیم که چونستعقل‌است وجنونست و نه عقل و...

تو همه راز جهانریخته در چشم سیاهتمن همه ، محو تماشای نگاهت #...

برخیز دلا! که دل به دلدار دهیمجان را به جمال آن خریدار ده...

🌿امید وصل تو جانم به رقص می‌آردچو بادِ صُبح که در گردش آورد ...

ناگهان طوفانی به پا شد، زمین به لرزه در آمد، آسمان غریدن گرف...

ای نگار جان، ای فروغ دیدهبدان که دل من سراسر آتش مهر توست و ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط