سناریو در خواستی
سناریو در خواستی
سناریو: وقتی پشیمون میشن
نامجون:
هر روز به خاطراتتون فکر میکنه. چند بار میخواد پیام بده اما میترسه دوباره ناراحتت کنه. میدونه اعتماد از دست رفته سخت برمیگرده و فقط منتظره یک فرصت باشه تا اشتباهش رو جبران کنه.
جین:
از رفتاری که داشته پشیمونه. شبها به جای خوابیدن، به عکسها و خاطرات قدیمی نگاه میکنه و با خودش فکر میکنه کاش بعضی حرفها رو هیچوقت نمیزد.
شوگا:
توی یک مهمونی تو رو میبینه که خوشحالی و میخندی، اما میفهمه دیگه دلیل اون لبخندها نیست. ساکت میشه و از دور فقط نگاهت میکنه؛ انگار اون آدم همیشه قوی، دیگه مثل قبل نیست.
هوسوک:
بارها میاد تا باهات حرف بزنه و منتظر میمونه شاید فرصتی برای جبران پیدا کنه. وقتی میفهمه هنوز ناراحتی، تصمیم میگیره به جای اصرار، ثابت کنه واقعاً تغییر کرده.
جیمین:
از دست خودش عصبانیه که باعث ناراحتی تو شده. کلی پیام میفرسته و تلاش میکنه توضیح بده، اما وقتی جوابی نمیگیره، میفهمه باید به زمان و فاصلهای که خواستی احترام بذاره.
تهیونگ:
توی خونه همهجا دنبال نشونهای از تو میگرده؛ یک خاطره، یک عکس، هر چیزی که یادش بیاره چه چیزی رو از دست داده. آخر شب فقط آرزو میکنه یک بار دیگه فرصت حرف زدن داشته باشه.
کوک:
با نگرانی دنبالت میگرده و زیر لب میگه: «فقط میخوام بدونم خوبی…» وقتی میفهمه چقدر از نبودنت ترسیده، تصمیم میگیره به جای دنبال کردن گذشته، برای درست کردن آینده تلاش کنه.
پایان:
همه فهمیدن که بعضی اشتباهها با یک معذرتخواهی ساده درست نمیشن؛ باید با رفتار ثابت کنن که واقعاً پشیمونن.
سناریو: وقتی پشیمون میشن
نامجون:
هر روز به خاطراتتون فکر میکنه. چند بار میخواد پیام بده اما میترسه دوباره ناراحتت کنه. میدونه اعتماد از دست رفته سخت برمیگرده و فقط منتظره یک فرصت باشه تا اشتباهش رو جبران کنه.
جین:
از رفتاری که داشته پشیمونه. شبها به جای خوابیدن، به عکسها و خاطرات قدیمی نگاه میکنه و با خودش فکر میکنه کاش بعضی حرفها رو هیچوقت نمیزد.
شوگا:
توی یک مهمونی تو رو میبینه که خوشحالی و میخندی، اما میفهمه دیگه دلیل اون لبخندها نیست. ساکت میشه و از دور فقط نگاهت میکنه؛ انگار اون آدم همیشه قوی، دیگه مثل قبل نیست.
هوسوک:
بارها میاد تا باهات حرف بزنه و منتظر میمونه شاید فرصتی برای جبران پیدا کنه. وقتی میفهمه هنوز ناراحتی، تصمیم میگیره به جای اصرار، ثابت کنه واقعاً تغییر کرده.
جیمین:
از دست خودش عصبانیه که باعث ناراحتی تو شده. کلی پیام میفرسته و تلاش میکنه توضیح بده، اما وقتی جوابی نمیگیره، میفهمه باید به زمان و فاصلهای که خواستی احترام بذاره.
تهیونگ:
توی خونه همهجا دنبال نشونهای از تو میگرده؛ یک خاطره، یک عکس، هر چیزی که یادش بیاره چه چیزی رو از دست داده. آخر شب فقط آرزو میکنه یک بار دیگه فرصت حرف زدن داشته باشه.
کوک:
با نگرانی دنبالت میگرده و زیر لب میگه: «فقط میخوام بدونم خوبی…» وقتی میفهمه چقدر از نبودنت ترسیده، تصمیم میگیره به جای دنبال کردن گذشته، برای درست کردن آینده تلاش کنه.
پایان:
همه فهمیدن که بعضی اشتباهها با یک معذرتخواهی ساده درست نمیشن؛ باید با رفتار ثابت کنن که واقعاً پشیمونن.
- ۲۰۹
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط